ديوانه شهر ما....شهر ديوانه
ما
در شهر ما دیوانه ای زندگی میکند که
همه او را
دست می اندازند و در کوچه پس کوچه
های شهر
بازیچه بچه ها قرار میگیرد.روزی او را در
کوچه ای
دیدم که با کودکانی که او را ملعبه خود
قرار داده
بودند با خنده و شادی بازی مبکرد.او را
به خانه بردم
و پرسیدم: چرا کودکانی که تو را
مسخره میکنند و
به تو و حرفها و کارهایت میخندند را از
خود
نمیرانی؟؟
با خنده گفت: ((مگر دیوانه شده ام که
بندگان خدا
را از خود برانم در حالیکه میتوانم لبخند
را به آنها
هدیه دهم؟)). جوابش مرا مدتی در فکر
فرو برد....
دوباره از او پرسیدم: قشنگترین و زشت
ترین چیزی
را که تا به حال دیده ای را برایم تعریف
کن.! لیوان
آبی که در اتاق بود را برداشت و سر
کشید.با
آستین لباسش آبی که از دهانش شر
کرده بود را
پاک کرد و گفت:((قشنگترین چیزی را
که در تمام
عمرم دیده ام لبخندی است که پدرم
هنگام مرگ بر
لب داشت.و زشت ترین چیزی که دیده
ام مراسم
خاکسپاری پدرم بود که همه گریه کنان
جسد را
دفن میکردند.پرسیدم:چرا به نظر تو
زشت بود؟مگر
مراسم خاک سپاری بدون گریه هم
میشود؟جواب
داد:((مگر برای کسی که به مرگ لبخند
زده است
باید گریه کرد؟؟))
و من از آن روز در این فکر هستم که آیا این مرد
دیوانه است یا مردم شهر ما دیوانه اند که او را
دیوانه می پندارند؟؟............
یادمان باشد ازامروز خطایی نکنیم
گرچه در خود شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر پایی نکنیم
===================
==========
=====
==
=
مشعل
مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در
یک دستش مشعل و در دست دیگرش
سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و
تاریک راه می رفت. مرد جلو
رفت و از فرشته پرسید:« این مشعل و
سطل آب را کجا می بری؟»
فرشته
ه جواب داد:« می خواهم با این مشعـل
بهشت را آتش بـزنم و با این سطل آب،
اتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت
ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست مرد جلو
=================
==================
=================
===========
===
=
سلام و درود بر همه مهربانان
چگونه جوان بمانیم
HOW TO STAY YOUNG
چند راه ساده ، که همه هم بستگی به
انتخاب شخصی خود ما داره . و این
ابتدای کاره . تا مرحله ای که فکر میکنیم :
اصلاً چگونه دوباره جوان شویم؟؟! این به
ترین قسمت کاره پر از شور و هیجان ،
تغییر و تحولات زیبا و برقراری ارتباط با
خویشتن خویش . برای همگی درین راه و
همهء راههای زندگی که حقیقتاً میتونه
بجای سردرگمی و اندوه سرشار از شادی
و عشق باشه ، آرزوی موفقیت دارم .
*********************************************
1 - اعداد بدرد نخور را به دور بریز . این
شامل سن ، وزن و قد میشه . اجازه بده
پزشکان برای اونها نگران باشند ، برای
همین به اونها پول میدی دیگه .
2 - فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت
کن ، غرغروها و بداخلاقها نابودت میکنند
(ضمناً اگر جزو اون غرغروها یا بداخلاقها
هستی این رو به خاطر بسپار) .
3 - شروع به یادگرفتن کن . کامپیوتر ، هنر
، باغبانی . . . هرچیزی که دوست داری ،
هرکاری که اجازه نده مغزت بیکار بمونه .
"مغز بیکار کارگاه شیطانه" ، و نام شیطان
اینه : آلزایمر!
4 - از چیزهای کوچک و ساده لذت ببر .
5 - به جاهای نادرست و پر گناه نرو
برو به خرید ، حتی مسافرت به یه شهر
ویا یک کشور دیگه اما نه به جائی که پراز
گناه و خطاست وهمیشه یادخدا باش
6 - بیشتر مواقع طولانی بخند . آنقدر بخند
که احتیاج به نفس تازه داشته باشی . و
اگر دوستی داری که تورو میخندونه بیشتر
وقت خودت را با او بگذرون .
7 - اشک و غصه هم پیش میاد؛ یه کم
گریه زاری کن ، یه کم غصه بخور و تحمل
کن و بعد حرکت کن . . . تنها کسی که
تمام عمر با تو خواهد بود ، خودت
هستی .
تا زنده ای زندگی کن .
۸- دور وبرت رو پر کن از هرچیزی که
دوست داری ، فامیل ، هدایا و یادگاریها ،
موسیقی ، گل و گیاه ، سرگرمیها ،
هرچیزی که خودت دوستش داری .
خونه تو پناهگاه توست .
9 - قدر سلامتی خودتو بدون :
اگر خوبه ، نگهش دار و مواظب باش ،
اگر استوار نیست ، بهترش کن ،
اگر هم بدتر ازاونی است که خودت بتونی
کاری بکنی ، خوب کمک بگیر .
10 - در هر موقعیتی عشق خودت رو به
کسانی که دوستشون داری بیان کن و بگو .
باهنر بهرام