تبليغاتX
روانشناسی




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





دیوانه

 

ديوانه شهر ما....شهر ديوانه

 

ما

 

در شهر ما دیوانه ای زندگی میکند که

 

همه او را

 

 

دست می اندازند و در کوچه پس کوچه

 

های شهر

 

بازیچه بچه ها قرار میگیرد.روزی او را در

 

کوچه ای

 

دیدم که با کودکانی که او را ملعبه خود

 

قرار داده

 

بودند با خنده و شادی بازی مبکرد.او را

 

به خانه بردم

 

و پرسیدم: چرا کودکانی  که تو را

 

مسخره میکنند و

 

به تو و حرفها و کارهایت میخندند را از

 

خود

 

نمیرانی؟؟

 

با خنده گفت: ((مگر دیوانه شده ام که

 

بندگان خدا

 

را از خود برانم در حالیکه میتوانم لبخند

 

را به آنها

 

هدیه دهم؟)). جوابش مرا مدتی در فکر

 

فرو برد....

 

دوباره از او پرسیدم: قشنگترین و زشت

 

ترین چیزی

 

را که تا به حال دیده ای را برایم تعریف

 

کن.! لیوان

 

آبی که در اتاق بود را برداشت و سر

 

کشید.با

 

آستین لباسش آبی که از دهانش شر

 

 کرده بود را

 

 پاک کرد و گفت:((قشنگترین چیزی را

 

که در تمام

 

عمرم دیده ام لبخندی است که پدرم

 

هنگام مرگ بر

 

لب داشت.و زشت ترین چیزی که دیده

 

ام مراسم

 

خاکسپاری پدرم بود که همه گریه کنان

 

جسد را

 

دفن میکردند.پرسیدم:چرا به نظر تو

 

زشت بود؟مگر

 

مراسم خاک سپاری بدون گریه هم

 

میشود؟جواب

 

داد:((مگر برای کسی که به مرگ لبخند

 

زده است

 

 

باید گریه کرد؟؟))

 

 

و من از آن روز در این فکر هستم که آیا این مرد

 

دیوانه است یا مردم شهر ما دیوانه اند که او را

 

 

دیوانه می پندارند؟؟............

 

 

 

یادمان باشد ازامروز خطایی نکنیم

 

گرچه در خود شکستیم صدایی نکنیم

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

 

طلب عشق ز هر بی سر پایی نکنیم

===================

==========

=====

==

=

 

مشعل

 

 

مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در

 

یک دستش مشعل و در دست دیگرش

 

سطل آبی گرفته بود و در جاده ای روشن و

 

 

تاریک راه می رفت. مرد جلو

 

 

رفت و از فرشته پرسید:« این مشعل و

 

 

سطل آب را کجا می بری؟»

 

 

فرشته

 

ه جواب داد:« می خواهم با این مشعـل

 

 

بهشت را آتش بـزنم و با این سطل آب،

 

 

اتش های جهنم را خاموش کنم. آن وقت

 

 

ببینم چه کسی واقعاً خدا را دوست مرد جلو

 

 

 

 =================

==================

=================

===========

===

=

سلام و درود بر همه مهربانان

 

چگونه جوان بمانیم

 

 

HOW TO STAY YOUNG

 

 

 

چند راه ساده ، که همه هم بستگی به

 

 انتخاب شخصی خود ما داره . و این

 

ابتدای کاره . تا مرحله ای که فکر میکنیم :

 

 

اصلاً چگونه دوباره جوان شویم؟؟! این به

 

ترین قسمت کاره پر از شور و هیجان ،

 

 

تغییر و تحولات زیبا و برقراری ارتباط با

 

 

خویشتن خویش . برای همگی درین راه و

 

 

همهء راههای زندگی که حقیقتاً میتونه

 

 

بجای سردرگمی و اندوه سرشار از شادی

 

 

و عشق باشه ، آرزوی موفقیت دارم .

 

 

*********************************************

 

 

 

1 - اعداد بدرد نخور را به دور بریز . این

 

 شامل سن ، وزن و قد میشه . اجازه بده

 

پزشکان برای اونها نگران باشند ، برای

 

همین به اونها پول میدی دیگه .

 

  

2 - فقط با دوستان خوش اخلاق معاشرت

 

 

کن ، غرغروها و بداخلاقها نابودت میکنند

 

 

(ضمناً اگر جزو اون غرغروها یا بداخلاقها 

 

 

 هستی این رو به خاطر بسپار) .

 

 

 

3 - شروع به یادگرفتن کن . کامپیوتر ، هنر

 

 ، باغبانی . . . هرچیزی که دوست داری ،

 

 

هرکاری که اجازه نده مغزت بیکار بمونه .

 

 

"مغز بیکار کارگاه شیطانه" ، و نام شیطان

 

اینه : آلزایمر!

 

 

 

4 - از چیزهای کوچک و ساده لذت ببر .

 

 

5 - به جاهای نادرست و پر گناه نرو

 

 

برو به خرید ، حتی مسافرت به یه شهر

 

 

ویا یک کشور دیگه اما نه به جائی که پراز

 

 

گناه و خطاست وهمیشه یادخدا باش

 

 

  

6 - بیشتر مواقع طولانی بخند . آنقدر بخند

 

 

که احتیاج به نفس تازه داشته باشی . و

 

 

اگر دوستی داری که تورو میخندونه بیشتر

 

 

وقت خودت را با او بگذرون .

 

 

 

7 - اشک و غصه هم پیش میاد؛ یه کم

 

 

 

گریه زاری کن ، یه کم غصه بخور و تحمل

 

 

کن و بعد حرکت کن . . . تنها کسی که

 

 

 

تمام عمر با تو خواهد بود ، خودت

 

 

هستی .

 

 

 

تا زنده ای زندگی کن .

 

 

 ۸- دور وبرت رو پر کن از هرچیزی که

 

 

 

دوست داری ، فامیل ، هدایا و یادگاریها ،

 

 

موسیقی ، گل و گیاه ، سرگرمیها ،

 

 

 

هرچیزی که خودت دوستش داری .

 

 

 

خونه تو پناهگاه توست .

 

 

 

 

 

 

 

9 - قدر سلامتی خودتو بدون :

 

 

 

 

اگر خوبه ، نگهش دار و مواظب باش ،

 

 

 

اگر استوار نیست ، بهترش کن ،

 

 

 

اگر هم بدتر ازاونی است که خودت بتونی

 

 

 کاری بکنی ، خوب کمک بگیر .

 

 

 

10 - در هر موقعیتی عشق خودت رو به

 

 

 

کسانی که دوستشون داری بیان کن و بگو .

 

 

 

 

باهنر بهرام


[+] نوشته شده توسط بهرام در 21:13 | |







پولدار شدن


 

منبع : www.Persian-Star.org

 

 اگر از مردم بپرسيد كه "نظرتان در مورد پولدار شدن چيست؟" مطمئنا بيشتر آنها

 

 خواهند گفت كه

 

 

 خوب است يا بد نيست! يا اينكه از راه قانوني اش خوب است.يا اگر بگوييد "علم

 

بهتر است يا ثروت؟"

 

 

شايد بگويند ثروت يا هردو.شايد هم بگويند علم ثروت توليد مي كند.

 

 

به هر حال كسي به فكر فقرا و پا برهنه ها نيست.همه به خودشان و منافع خود

 

فكر مي كنند و در

 

 

 اين راه چشم هايشان هم كور شده است.كاملا كور.

 

 

بشر در طول تاريخ ،حريص و طمعكار و بي رحم بوده و هميشه به فكر خودش

 

بوده و نسبت به

 

 

 بدبختي هاي ديگران بي تفاوت   و بی رحم.

 

 

به راستي چگونه مي توان باور كرد كه عده اي داراي ثروت هاي فراوان و عده اي

 

ديگر حتي لباس

 

 

 يا غذا و سرپناه مناسبي نداشته باشند؟

 


چگونه مي توان باور كرد كه يكي مالك چند خانه باشد و ديگري حتي نتواند

 

 

سرپناهي را اجاره كند؟

 

 

دنيا پر از انسان احمق است.

 

 

براستي پول،ماشين،مسكن،ثروت،جاه و مقام و قدرت و بقيه ي چيزهاي بدست

 

 

آوردني و از دست

 

 

 

رفتني ارزشمند هستند؟!

 

 

 

 

آیا اینها معیارها و ابزارهای درستی برای نشان دادن شایستگی ها و بزرگی ها و

 

احساس

 

 

خوشبختی هستند؟! 

 

 

بشر بسيار بيچاره شده كه براي داشتن احساس رضايت و خوشبختي اين گونه

 

 

در حال تمنا و

 

 

تقلاست.

 

منبع : www.Persian-Star.org

 

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 20:8 | |







چند پند

 
يک استکان چاي

 
 
"ينين" استاد ژاپني در دوره "ميجي"، يک استاد دانشگـاه را پذيرفت که مي خواست از او در مورد ذن سوالاتي بکند.
ينين چاي را در استکان مهمان خود سرازير کرد و ادامه داد به ريختن آن. استاد دانشگاه که استکان چاي را در حال سرازير شدن مي ديد نتوانست جلوي خودش را بگيرد وگفت:
- استکان پر شده. ديگر جايي ندارد!
ينين به او گفت:
- مثل اين استکان، تو هم از اعتقادات و تفکرات خودت پر شده اي. چطور مي توانم به تو ذن را توضيح بدهم اگر که استکانت را از پيش خالي نکني؟

 
 منبع: 101 قصه ذن

 


 
در عالم خوابها

 
يکي از پيروان "سوين شاکو" تعريف مي کرد:
- پس از صرف ناهار معلم مدرسه ما يک خواب کوتاه بعد از ظهري مي کرد. ما بچه ها از او دليل اين کار را پرسيديم. جوابمان داد:
- مي روم به دنياي خوابها که به دانايان قديم بپيوندم، همان کاري که کنفوسيوس مي کرد. هر وقت که کنفوسيوس به خواب مي رفت خواب دانايان باستان را مي ديد و هنگام بيداري براي پيروانش نقل مي کرد.
يک روز بسيار گرمي که ما به خواب رفته بوديم، استاد سر رسيد و سرزنشمان کرد که چرا خوابيده ايم. ما در جواب به او گفتيم که به دنياي روياها رفته بوديم تا مثل کنفوسيوس بزرگان عهد قديم را ببينيم. استاد از ما پرسيد:
- خوب، دانايان باستان چه به شما گفتند؟
يکي از ما جواب داد:
- از آنها سوال کرديم که استاد ما هر روز بعد از ظهر به ديدن آنها مي رود؟ جواب دادند که هرگز او را نديده اند!
 
 
 
منبع: 101 قصه ذن

 
 


جاده پر از گل

 
روزي « تنزن» و « اکيدو» با هم در راه پر از گل و لاي مي رفتند. باران شديدي فرو مي ريخت. در پيچ راه به دختر زيبايي برخوردند، با کيمونو و شالي از حرير. دختر در گل و لاي نمي توانست از جاده عبور کند. تنزن بي درنگ به سويش رفت و گفت:
- دختر، بيا.
بغلش کرد و از جاده هاي پر آب ردش کرد.
اکيدو تا رسيدنشان به معبدي که مي بايست شب را در آن بيتوته کنند چيزي نگفت. در آنجا بود که نتوانست جلوي خودش را بگيرد. به رفيقش گفت:
- ما راهب ها نبايد به زنها نزديک شويم، به چه علت اين کار را کردي؟
تنزن گفت:
- من آن دختر را همانجا رها کردم. تو هنوز داري با خودت حملش مي کني؟

 

هنوز نگران است!
 

روزي زني نزد شيوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بي تفاوت شده است و او مي ترسد که نکند مرد زندگي اش دلش را به کس ديگري سپرده باشد.
شيوانا از زن پرسيد:" آيا مرد نگران سلامتي او و بچه هايش هست و برايشان غذا و مسکن و امکانات رفاهي را فراهم مي کند؟! " زن پاسخ داد: "آري در رفع نيازهاي ما سنگ تمام مي گذارد و از هيچ چيز کوتاهي نمي کند!" شيوانا تبسمي کرد و گفت:"پس نگران نباش و با خيال راحت به زندگي خود ادامه بده!"
دو ماه بعد دوباره همان زن نزد شيوانا آمد و گفت:" به مرد زندگي اش مشکوک شده است. او بعضي شبها به منزل نمي آيد و با ارباب جديدش که زني پولدار و بيوه است صميمي شده است. زن به شيوانا گفت که مي ترسد مردش را از دست بدهد. شيوانا از زن خواست تا بي خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد. روز بعد زن نزد شيوانا آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتي خسته از سر کار آمده و کسي را در منزل نديده هراسان و مضطرب همه جا را زير پا گذاشته تا زن و بچه اش را پيدا کند و ديشب کلي همه را دعوا کرده که چرا بي خبر منزل را ترک کرده اند.
شيوانا تبسمي کرد و گفت:" نگران مباش! مرد تو مال توست. آزارش مده و بگذار به کارش برسد. او مادامي که نگران شماست، به شما تعلق دارد." شش ماه بعد زن گريان نزد شيوانا آمد و گفت:" اي کاش پيش شما نمي آمدم و همان روز جلوي شوهرم را مي گرفتم. او يک هفته پيش به خانه ارباب جديدش يعني همان زن پولدار و بيوه رفته و ديگر نزد ما نيامده و اين نشانه آن است که او ديگر زن و زندگي را ترک کرده است و قصد زندگي با زن پولدار را دارد." زن به شدت مي گريست و از بي وفايي شوهرش زمين و زمان را دشنام مي داد. شيوانا دستي به صورتش کشيد و خطاب به زن گفت:" هر چه زودتر مردان فاميل را صدا بـزن و بي مقدمه به منزل ارباب پولدار برويد. حتماً بلايي سر شوهرت آمده است!" زن هراسناک مردان فاميل را خبر کرد و همگي به اتفاق شيوانا به در منزل ارباب پولدار رفتند. ابتدا زن پولدار از شوهر زن اظهار بي اطلاعي کرد. اما وقتي سماجت شيوانا در وارسي منزل را ديد تسليم شد.
سرانجام شوهر زن را درون چاهي در داخل باغ ارباب پيدا کردند. او را در حالي که بسيار ضعيف و درمانده شده بود از چاه بيرون کشيدند. مرد به محض اينکه از چاه بيرون آمد به مردان اطراف گفت که سريعاً به همسر و فرزندانش خبر سلامتي او را بدهند که نگران نباشند. شيوانا لبخندي زد و گفت:" اين مرد هنوز نگران است. پس هنوز قابل اعتماد است و بايد حرفش را باور کرد."
بعداً مشخص شد که زن بيوه ارباب هر چه تلاش کرده بود تا مرد را فريب دهد موفق نشده بود و به خاطر وفاداري مرد او را درون چاه زنداني کرده بود. يک سال بعد زن هديه اي براي شيوانا آورد. شيوانا پرسيد:" شوهرت چطور است؟! "
زن با تبسم گفت:" هنوز نگران من و فرزندانم است. بنابراين ديگر نگران از دست دادنش نيستم! به همين سادگي!"

نشانه عشق
 

پسري جوان که يکي از مريدان شيفته شيوانا بود، چندين سال نزد استاد درس معرفت و عشق مي آموخت. شيوانا نام او را "ابر نيمه تمام" گذاشته بود و به احترام استاد بقيه شاگردان نيز او را به همين اسم صدا مي زدند. روزي پسر نزد شيوانا آمد و گفت دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمي داند چگونه عشقش را ابراز کند!؟ شيوانا از "ابر نيمه تمام" پرسيد:" چطور فهميدي که عاشق شده اي؟!"
پسر گفت:" هرجا مي روم به ياد او هستم. وقتي مي بينمش نفسم مي گيرد و ضربان قلبم تند مي شود. در مجموع احساس خوبي نسبت به او دارم و بر اين باورم که مي توانم بقيه عمرم را در کنار او زندگي کنم!"
شيوانا گفت:" اما پدر او آشپز مدرسه است و دخترک نيز مجبور است به پدرش در کار آشپزي کمک کند. آيا تصور مي کني مي تواني با کسي ازدواج کني که براي بقيـه همکلاسي هايت غذا مي پزد و ظرف هاي غذاي آنها را تميز مي کند."
"ابرنيمه تمام" کمي در خود فرو رفت و بعد گفت:" به اين موضوع فکر نکرده بودم. خوب اين نقطه ضعف مهمي است که بايد در نظر مي گرفتم."
شيوانا تبسمي کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به اين دختر هوسي زودگذر و التهابي گذرا بيش نيست و بي جهت خودت و او را بي حيثيت مکن!"
دو هفته بعد "ابر نيمه تمام" نزد شيوانا آمد و گفت که نمي تواند فکر دختر آشپز را از سر بيرون کند. هر جا مي رود او را مي بيند و به هر چه فکر مي کند اول و آخر فکرش به او ختم مي شود." شيوانا تبسمي کرد و گفت:" اما دخترک نصف صورتش زخم دارد و دستانش به خاطر کار، ضخيم و کلفت شده است. به راستي بد نيست که همسر تو فردي چنين زشت و خشن باشد. آيا به زيبايي نه چندان زياد او فکر کرده اي! شايد علت اين که تا الان ترديد کرده اي و قدم پيش نگذاشته اي همين کم بودن زيبايي او باشد؟!" پسر کمي در خود فرو رفت و گفت:" حق با شماست استاد! اين دخترک کمي هم پير است و چند سال ديگر  شکسته مي شود. آن وقت من بايد با يک مادربزرگ تا آخر عمر سر کنم!"
شيوانا تبسمي کرد و گفت:" پس بدان که عشق و احساس تو به اين دختر هوسي زودگذر است و التهابي گذرا بيش نيست پس بي جهت خودت و او را بي حيثيت مکن!"
پسرک راهش را کشيد و رفت. يکي از شاگردان خطاب به شيوانا گفت که چرا بين عشق دو جوان شک و ترديد مي اندازيد و مانع از جفت شدن آنها مي شويد. شيوانا تبسمي کرد و پاسخ داد:" هوس لازمه جفت شدن دو نفر نيست. عشق لازم است و "ابر نيمه تمام" هنوز چيزهاي ديگر را بيشتر از دختر آشپز دوست دارد."
يک ماه بعد خبر رسيد که "ابر نيمه تمام" بي اعتنا به شيوانا و اندرزهاي او درس و مشق را رها کرده است و نزد دختر آشپز رفته و او را به همسري خود انتخاب کرده است و چون شغلي نداشته است در کنار پدر همسر خود به عنوان کمک آشپز استخدام شده است.
يکي از شاگردان نزد شيوانا آمد و در مقابل جمع به بدگويي "ابر نيمه تمام" پرداخت و گفت: " اين پسر حرمت استاد و مدرسه را زير پا گذاشته است و به جاي آموختن عشق و معرفت در حضور شما به سراغ آشپزي رفته است. جا دارد او را به خاطر اين بي حرمتي به مرام عشق و معرفت از مدرسه بيرون کنيد؟!"
شيوانا تبسمي کرد و گفت:"ديگر کسي حق ندارد به کمک آشپز جديد مدرسه "ابر نيمه تمام" بگويد. از اين پس نام او "تمام آسمان" است. اگر من از اين به بعد در مدرسه نبودم سوالات خود در مورد عشق و معرفت را از "تمام آسمان" بپرسيد. همه اين درس و معرفت براي اين است که به مرحله و درک "تمام آسمان " برسيد. او اکنون معناي عملي و واقعي عشق را در رفتار و کردار خود نشان داده است."

حمل تحمل
 

شيوانا استاد معرفت بود.اما بسياري از مردم عادي، از راه هاي دور و نزديک نزد او مي آمدند تا براي مشکلاتشان راه حل ارايه دهد. روزي مردي نزد شيوانا آمد و گفت که از زندگي زناشويي اش راضي نيست و فقط به خاطر مشکلات بعدي جرات و توان جدايي از همسرش را ندارد. مرد از شيوانا پرسيد که آيا اين تحمل اجباري رابطه زناشويي او و همسرش درست است و يا اين که او مي تواند راه حل ديگري براي خلاصي از اين درد جانکاه پيدا کند؟!
در دست مرد قفسي بود که داخل آن دو پرنده کوچک نگهداري مي شدند. شيوانا دست دراز کرد و در قفس را باز کرد و هر دو پرنده را از قفس بيرون آورد و به سمت آسمان پرتاب کرد. يکي از پرنده ها پر کشيد و مانند تيري که از چله کمان رها مي شود در فضا گم شد. اما پرنده دوم در چند قدمي روي زمين فرود آمد و با اشتياق فراوان دوباره به سمت قفس پر کشيد و به زور خودش را از در کوچک قفس داخل آن انداخت!  شيوانا لبخندي زد و هيچ نگفت. مرد درحالي که بابت از دست دادن پرنده اش آزرده شده بود با تلخي گفت:" پرنده اي که پريد و رفت ساکت ترين و زيباترين بود. در حالي که پرنده اي که برگشت بيشتر از همه آواز مي خواند و خودش را به در و ديوار قفس مي زد. هميشه فکر مي کردم اين که آواز غمگين مي خواند بيشتر طالب رفتن است. اما دل غافل که ساکت ترين پرنده مشتاق رفتن بود. اين ديگر چه حکايتي است نمي دانم!"
شيوانا لبخندي زد و گفت:" هر دو پرنده چيزي را تحمل مي کردند. آن که رفت دوري از آزادي را تحمل مي کرد و وقتش که رسيد به سمت چيزي پر کشيد که آرزويش را داشت! اما اين دومي که آواز مي خواند و از ميله هاي قفس شکوه داشت خود تحمل کردن را تحمل مي کرد و دوست داشت. او دوباره به قفس بازگشت تا مبادا احساس "تحمل کردن" را از دست بدهد!
مرد نگاهي به شيوانا انداخت و در حالي که به آسمان خيره شده بود گفت:" يعني مي گوييد من شبيه اين پرنده اي هستم که قفس را انتخاب کرد؟!"
شيوانا سري تکان داد و گفت:" تو از تحمل براي خود قفسي ساخته اي و در اين قفس شروع کرده اي به آواز و شعر اندوهگين خواندن و از ديگران هم مي خواهي در قفس بودن تو را تحسين و تاييد کنند. حال آنکه بيشتر از همه تو اسير قفس خودت هستي. تو حمال تحمل خود هستي. پرنده اي که بخواهد برود راهش را مي کشد و مي رود و ديگر حتي به قفس فکر نمي کند! تو همه اين سال ها قفس زندگي ات را مي پرستيدي و در عين حال بار سنگين تحمل را نيز حمل مي کردي. به همين سادگي!

ناز ناشناختني
 

شيوانا را به دهکده اي دور دست دعوت کردند تا براي آنها دعاي باران بخواند. همه مردم ده در صحرا جمع شدند و همراه شيوانا دست به دعا برداشتند تا آسمان بر ايشان رحم کند و باران رحمتش را بر زمين هاي تشنه سرازير نمايد . اما ساعت ها گذشت و باراني نيامد. کم کم جمعيت از شيوانا و دعاي او نااميد شدند و لب به شکايت گشودند. يکي از جوانان از لابلاي جمعيت با تمسخر گفت: " آهاي جناب استاد معرفت! تو به شاگردانت چه منتقل مي کني! وقتي نمي تواني از دعايت باران بسازي. حتماً از حرفهايت هم نتيجه اي حاصل نمي شود."
عده زيادي از جوانان و پيران حاضر در جمع نيز به جوان شاکي پيوستند و شيوانا را به باد تمسخر گرفتند، اما استاد معرفت هيچ نگفت و در سکوت به تمام حرفها گوش فرا داد. سپس وقتي جمعيت خسته شدند و سکوت کردند به آرامي گفت: " آيا در اين دهکده فرد ديگري هم هست که به جمع ما نپيوسته باشد!؟"
همان جوان معترض گفت:" بله! پيرمرد مست و شرابخواره اي است که زن و فرزندش را در زلزله ده سال پيش از دست داده است و از آن روز دشمن کائنات شده و ناشناختني را قبول ندارد."
شيوانا تبسمي کرد و گفت: " مرا نزد او ببريد! باران اين دهکده در دست اوست!"
جمعيت متعجب، پشت سر شيوانا به سمت خرابه اي که پيرمرد در آن مي زيست رفتند. در چند قدمي خرابه پيرمرد ژوليده اي را ديدند که روي زمين نشسته و با بغض به آسمان خيره شده است. شيوانا به نزد او شتافت و کنارش نشست و از او پرسيد:" آسمان منتظر است تا فقط درخواست تو به سوي او ارسال شود. چرا لب به دعا باز نمي کني!؟ "
پيرمرد لبخند تلخي زد و گفت:" همين آسمان روزي با خراب کردن اين خرابه بر سر زن و فرزندانم مرا به خاک سياه نشاند. تو چه مي گويي!؟ "
شيوانا دست به پشت پيرمرد زد و گفت:" قبول دارم که مردم دهکده در اين ده سال باتنها گذاشتن تو، خويش را مستحق قحطي و خشکسالي نموده اند، اما عزت تو در اين سرزمين نزد ناشناختني از همه، حتي از من شيوانا هم بيشتر است. به خاطر کودکان و زناني که از تشنگي و قحطي در عذابند، ناز کشيدن ناشناختني را قبول کن و درخواستي به سوي بارگاهش روانه ساز! "
پيرمرد با چشماني پر از اشک رو به آسمان کرد و خطاب به ناشناختنـي گفت: "فکر نکن هميشه منت تو را مي کشم! هنوز هم از تو گله مندم! اما از تو مي خواهم به خاطر زنان و کودکان گرسنه اين سرزمين ابرهايت را به سوي اين دهکده روانه کني! "
مي گويند هنوز کلام پيرمرد تمام نشده بود که در آسمان رعد و برقي ظاهر شد و قطرات باران باريدن گرفتند.
شيوانا زير بغل پيرمرد را گرفت و او را به زير سقفي برد و خطاب به جمعيت متعجب و حيران و شرم زده گفت: " دليل قحطي اين دهکده را فهميديد! در اين سال هاي باقيمانده سعي کنيد قدر اين پيرمرد و بقيه آسيب ديدگان زمين لرزه را بدانيد. او برکت روستاي شماست. سعي کنيد تا مي توانيد او را زنده نگه داريد. "
سپس از کنار پيرمرد برخاست و به سوي جواني که در صحرا به او اعتراض کرده بود رفت و در گوشش زمزمه کرد: " صحنه اي که ديدي اسمش معرفت است. من به شاگردانم اين را آموزش مي دهم! "  


[+] نوشته شده توسط بهرام در 19:58 | |







انواع دل = افرین به من= تلقین

 

=======================================

 انواع دل
 

 

 
 

=

ایا مغز دستور میده یا دل چرا همه چیز را به اسم دل ثبت می کنند

کار دل چیه

 

===================================================

 

آفرین به من!

ماهی

با صدای زنگ ساعت بیدار می‌شم. همین‌ طوری که چشمایم بسته‌ست، بی‌اختیار می‌گم:

 «خدایا شکر، من زنده‌ام! خدایا شکرت که به من، یه روز دیگه فرصت دادی که زندگی کنم، که بتونم آفریده‌های قشنگ تو رو تماشا کنم.»

 

 چشمام رو که باز می‌کنم، تصمیم‌هایی می‌گیرم، پیش خودم می‌گم:

 «حالا که زنده‌ام، حالا که این فرصت به من داده شده، این فرصت طلایی! ازش استفاده می‌کنم. نمی‌خوام امروزم مانند دیروز باشه. امروز یه روز دیگه‌ست و به‌طور حتم یه روز بهتر!

 

شاید مجبور باشم برخی کارها رو از روی اجبار انجام بدم؛ ولی باشه؛ همونا رو هم طوری انجام می‌دم که اگه مردم، یعنی فرصت زنده بودن ازم گرفته شد، بگم:

«آفرین به من! چه خوب زندگی کردم؛ چه‌قدر معنای زنده بودن را فهمیدم؛ چه‌قدر آدم خوبی بودم! تا تونستم از محبت‌هایی که خدا تو دلم گذاشته بود، بخشیدم، خسیس نبودم؛ خست عاطفی نداشتم. از همه‌ی چیزهای خوب تعریف کردم، حالا هر جا که بود و مال هر کی که بود. چون همه‌ی چیزای خوب، خدایی هستن. چه زیبایی و جمال یه آدم، چه خط خوب یه نفر، چه عادت خوب یه بنده‌ی خدا، چه یه منظره‌ی زیبا!»

 

باز با خودم فکر می‌کنم چه خوب می‌شه بعد از مردنم، وقتی که همه‌ی فرصت‌های زندگی از من گرفته شده، بتونم به خودم بگم: «آفرین به من! که خسیس نبودم، می‌دونستم که خزانه‌های خدا پر از گنجه! و جاهایی رو که من خالی می‌کنم، پر می‌کنه.  من از مالم بخشیدم. به اونایی که لازم داشتن، به یه گرسنه؛ به یه پیر، به یه تنها، به یه ناتوان، برای اسبا‌ب‌بازی یه بچه، برای خرج تحصیل یه آدم، برای هدیه به یه عروس و برای کمک به یه مسافر.»

 

به نظرم بخشیدن، یه جور شکر کردنه و شکر کردن فقط به زبون نیست، بلکه به عمله، برای شکر کردن، باید یه کاری انجام بدیم.

 

تصمیم‌ می‌گیرم که از لباسام هم ببخشم. مگه یه آدم، چند تا لباس می‌خواد؟ این‌جوری کمدم رو خلوت می‌کنم؛ سبک می‌شم. در گذشته هم هر وقت این کار رو کردم، یا سوغاتی‌ از جایی که هرگز انتظارشو نداشتم، بهم رسیده یا لباس‌های نو با قیمت‌های بسیار کم و باور نکردنی گیرم اومده، می‌دونم که اون بخشنده‌ی بی‌منت، جاهای خالی رو پر می‌کنه!

 

آخر سر هم، تصمیم می‌گیرم تو دلم یه خونه تکونی راه بیندازم! می‌خوام همه‌رو ببخشم! اونایی رو که ازشون گله دارم، اونایی که به من بی‌محبتی کردن، اونایی که جواب خوبی‌های منو ندادن و اونایی که با نیش حرف‌شون یا تیر نگاه‌شون، منو رنجوندن؛ همه‌رو می‌بخشم، آره، این‌جوری بهتره! چه‌قدر سبک می‌شم، دلم خالی می‌شه. خونه‌تکونی همیشه خوبه؛ هر لحظه! چرا باید منتظر نوروز سال بعد باشیم؟

محقق = باهنر بهرام

 ========================================================

======================================================ژژژژ

 

به خود تلقین كنید كه اعتماد به نفس دارید

1.     هنگامی احساس می كنید زندگی تان معنی دارد كه بدانید در دنیا نقش مؤثری ایفا می كنید.

2.      رابطه پشتكار با شخصیت انسان مثل رابطه كربن با فولاد است.

3.     زندگی زنجیره ای از مشكلات است. پرسش اصلی این است كه شما چگونه با مشكلات برخورد می كنید؟

4.     شما می توانید هر قابلیتی را كه برای رسیدن به هدف های مورد نظرتان به آن نیاز دارید به دست آورید.

5.     استعداد و توانایی شما بیش از آن است كه بتوانید در طول عمر خود تمام آن را به كار بگیرید.

6.     خواسته های شما تنها محدود كننده توانایی های شماست.

7.     نیروهایی در دورن شماست كه اگر قادر به كشف ، و استفاده از آن باشید می تواند شما را به جایی برساند كه همیشه آرزویش را داشته اید.

8.     اگر شدیداً خواهان چیزی باشید، اعتماد به نفس و توانایی غلبه بر موانع موجود را پیدا خواهید كرد.

9.     برای این كه انسان مفیدی باقی بمانید و اعتماد به نفس خود را از دست ندهید ، هرگزهدف های خود را از نظر دور ندارید.

10. اگر می توانید چیزی را تصور كنید ، قادر به انجام آن نیز هستید. محدودیت ها فقط در درون شما وجود دارند.

11. عادت انسان های موفق این است كه در همه كارهایشان قاطعیت دارند.

12. هیچ عیبی ندارد كه انسان اشتباه كند. درس گرفتن از اشتباهات است كه ما را می سازد.

13. قانون علت و معلول قانون بی چون و چرایی است كه سرنوشت بشر را تعیین می كند.

14. تاریخ بشر حكایت انسان های معمولی است كه بر ترس خود چیره شده و كارهای فوق العاده ای انجام داده اند.

15. مرتباً برای خود استانداردهای بالاتری تعیین كنید و مطمئن باشید كه می توانید به آنها دست پیدا كنید با تشکر باهنر بهرام ===محقق


[+] نوشته شده توسط بهرام در 19:20 | |







من را راهنمائی کن

  سرور گرامی اقای باهنر سلام

دختر هستم ۲۰ ساله  . و دوست برادرم رفت و امد خانوادگی با ما دارد و نمی دانم او مرا دوست دارد یا نه چون من او را دوست دارم و نمی توانم هم یه جوری  او را متوجه خودم کنم او خیلی با تربیت و سنگین و متواضع میباشد . چطوری باید بدانم که ایا او هم من را دوست داره یا نه

سلام نازنین . برای کسی تب کن که برات بمیره . و بدان که اگر ایشان تو را دوست داشت تا الان توسط کسی یا خودش ندا را به شما میرساند اگر ایشان تو را می خواست  مادر و یا خواهرش را میفرستاد و بهت میگفتند که دلت جای دیگه نباشد پسر ما کشته مرده تو هست

خر نخریده پالون براش بسته ای . بذار او یه قدم جلو بیاید انوقت تو او را محک بزن که متواضع هست سنگینه بچه خوبی هست یا نه الان چرا دغدغه او را داشته باشی و الکی دل به او بست و خدا می دونه که او دلش کجاست . عشق الکی بدست اوردن الکی هم از دست میرود . در یاهو روی ایر بیا تا با تو مشاوره کنم با تشکر

سلام

 - خانمی هستند متاهل 26 ساله ودارای دو فرزند 5 و4 ساله که مدتی ایست که با همسرم

زندگی نمیکنم وبه خانه پدری برگشمن بخاطر اینکه همسرم دارای مسائل غیر اخلاقی هستند

یعنی ارتباط با سایر خانمهای دیگه ولی مسئله اصلی اینه که فرزند ه بزرگم که دختر هم هستند

مدتیه شروع به خوردن ناخن کردن و گاهی هم لرزش دست دارند ایا باید به روانپزشک مراجعه کنم

یا این به مرور رفع میشه واین هم بگویم که اخر هفته بچه ها با پدرشون هستند یعنی فقط اونها

تا پارکی یا جایی میبره ومیاد تحویل میده

سلام . من نمی دانم منظورت اینه که طلاق گرفته اید یا نه  خوب شوهر شما با خانمها ارتباط دارد یا شما سو ئ ظن دارید  . ایا مدرک کافی داشتی که این حرف را میزنی . شما دو بچه دارید که بزرگ شده اند اگر می توانی به زندگی برگردید چون بچه های طلاق د ر جامعه زیاد هستند و امار نشان داده که این بچه ها از لحاظ روحی مشکل دارند و بیشتر انان زندگی خوبی ندارند و بیشتر انان هم به خودکشی رو می اورند . در کلوب بیشتر برات تو ضییح خواهم داد . ولی در مورد ناخن جویدن اگر در دوران کودکی بود این خود به خود رفع میشد ولی چون دختر بزرگی هست او از لحاش روحی مشکل دارد و به دکتر مراجعه کن ...بدان که یه روز برای بچه ها جای پدر را پر نمی کند من نمی دانم مشکل شما چه بوده و ایا طلاق گرفتید که در هفته یه بار بچه ها میتوانند پدرشان را ببینند . و پارک رفتن و چیزیهای دیگه جای پدر را برای انها نمی تواند بگیرد . تا بچه بچه اونها مشکل روحی در ژن انان وجود دارد . موفق باشید

 

 

 اقای بهرام باهنر سلام من از خوزستانم  از همشهریهای شما

من چکار کنم تا خوب شوم

من مدتیه احساس میکنم کلافه ام و دوست دارم بخوابم و یا به جایی خیره بشم سرکار وورزش با همکارها

ودوستان حرف میزنم و میخندم ولی باز نمیدونم چرا اینطوری شدم و انگار یک چیزی رو گم کردم و اروم وقرار

ندارم خودم فکر میکنم بخاطر کار مداوم هستش و اینکه اصلا مسافرتی نرفتم و از نظر روحی خسته ام

اگر جواب بدید ممنون میشم ولی اینجا نه توی وبلاگتون

سلام نازنین خوزستانی خون گرم الان باید اونجا هم هوا گرم باشد و کولرها و خنک کنندها کار میکنند

خوب شمابه افسردگی فصلی دچار شده اید و باید صبحها ورزش کنید .= اگر میتوانید به مسافرت بروید =

در هفته دو بار ماهی بخورید که خیلی برای افسردگی غذای خوبی هست .= یه نوار بذار کمی برقص که خودش هم ورزش هست= به گردش بروید = درشب خود را هیپنوتیزم کن و بذار کمی مغز ارامش داشته باشد= با یه نفر که مورد تائیدت هست درد دل کن و خودت را تخلیه کن و اگر میتوانی مشاوره کنی= اگر تونستی روط ایر بیا دریاهو تا باهت یه مشاوره کنم موفق باشی

 

خودکشی چرا ؟  خدا تو را خلق کرده تا از این زندگی لذت ببری

 ======================================================

================در کلوب دات کام پیام رسیده از نام اصلی ان خواهش کرده که ژاک شود=====================================

راهنمائی
بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 19:59 بعد از ظهر

سلام

خوب هستید؟

من یك سئوال داشتم شما درمورد هپنوتیزم نوشتید شما هیپنوتیزم میكنید ؟

من چند سال پیش حالم بد شد كار میكردم همش احساس میكردم هیپنونیزم شدم یه بار ر فتم یه برنامه حسابداری ببینم كه ازطرف شركت معرفی شده بودم كه بعدا ازحرفهاش فهمیدم بیشتر شبیه یه روانشناس بود یادمه بعدش خیلی سردردگرفتم دیگه همش دیرمیرفتم سركار وقتی هم می رفتم همش احساس میكردم همش دوست دارم بخوابم یه مسئله دیگه چند تا جمله بود كه اون آقا بهم گفته بود اززبون سهامداران اون شركت شنیدم عین همون جمله كه تكرارش میكردند وقتی تكرار میكردند من سردردم شروع میشد وخیلی عصبی میشدم اصلا شروع به داد وبیداد میكردم میذاشتم میرفتم مرخصی نمیدونید چقدر بهم میرختم تااینكه بعد ازچند ماه حالم بدتر شد طوری كه اومدند منرو ازشركت بردند خونه خانوادم نمی تونستم برگه مرخیم رو بنویسم حتی صمیمی ترین دوستم بهم زنگ  نشناختمش ازهمه می ترسیدم وقتی م یخواستم یه لباس بپوشم ازانتخاب رنگ میترسیدم باور كنید گریه میكردم تا یه رنگ رو انتخاب كنم حتی آخرین شبی كه حالم خیلی بد بود تا صبح هی می رفتم مانتو میاوردم رنگ ب رنگ عوض میكردم نمیدونید وقتنی دراز كشیده بودم بدنم حركت نداشت احساس میكردم دست وژاهام رو گرفتند نمیدونید  شدت به سرم فشار می اومد

همش دوست داشتم مشكی بپوشم ازهمه رنگها می ترسیدم الان خیلی بهتر شدم یه مدت تحت نظر  روانسناس بودم وقتی رفتم پیشش بهم گفت هنوز فكر م یكنی مجردی بچه نداری میدونید جالبش اینه كه به زبون نمی گفت انگار یه نفرتوی ذهنم این حرفها رو تكرار میكرد ومن می شنیدم اما من تااونجائی كه میدونم رشته تحصیلیم حسابداریه اما چند سالی بعد ازاینكه بهتر شدم كاركردم اما هروقت هرجا میرم وقتی برمیگردم خونه احساس می كنم تمام همكارام بامن میان خونه اطرافیان رو مثل اونها می بینم یا حتی میهمانی میرم همینطور

گاهی خیلی خوبم اما دوباره بهم میریزم نمیدونم چه بلائی سرم آوردند

خیلی وضعم خرابه ؟

تازه الان بهترم باوركنید گاهی احساس می كنم روح یه مرد توی جسمم كه گاهی تهدیدم می كنه گاهی نه خوبه

اگه یه نفر درمورد مثلا ازدواج دونفر حرف بزنه بعد ازیه مدت احساس م یكنم من شدم جای اون عروس همش میگم نه من دوستش ندارم چرا منرو مجبور كردید .......چرا بجای من تصمیم گرفتید

ازمحیط كار ترسیدم درمورد ازدواجم تایه كم درمورد كسی می خوام فكر كنم یه دفعه ازش متنفر میشم یااون ازمن متنفرمیشه می ترسم

ببخشید ازخواستگاری هم ترسوندم برام یه تعبیردیگه درست كردند میرم محیط زنونه كاركنم یا میهمونی همش چهرهای مرد توی جسم خانمها می بینم اونم كسانی كه قبلا دیدمشون

گاهی خونه تنهام اما فكر میكنم روح مرد توی خونمونه میرم روسری سرم می كنم اونا رو هم می شسنایم نه اینكه كامل اسم وسرمشون رو بدونم نه اما چهرهاشون رو دیدیم

راستی من ادرس وتلفن اونجائی كه رفتم برنامه حسابداری ببینم رو دارم اسم اون آقا هم اقای دكتر سعید تهرانی بود البته پدر یكی آشناهای سهامدارن هم ظاهراازروانشناسان بزرگه آقای افضلی خانم دكترمریم نوروزیان هم شاید بشناسید دكترمغزواعصاب نمی خوام همه اینهارو بهم وصل بكنم اما بعدا شنیدم اون شركت اختلاس هم شده توی همون زمانی كه من حالم بدشده بود من خیلی وارد كارهاشون میشدم این اونهارو خوشحال نمیكرد وگفتم بودم دنبال محیط خوبم خیلی تحت فشارم گذاشتند

شما فكر می كنید باتوجه به تجربیاتتون بتونید  به من كمك بكنید ؟

منتظرپاسخ شما هستم

باتشكر 0/

سلام نازنین

شما را یک نفر که وارد نبوده خوب هیپنوتیزم کند . و می خواسته افکار ژلید خودش را به مغز شما وارد کند و خدا را شکر کن که شما را در خلسه نگذاشته و بیرون اورده و بدان که کار خطرناکی هست .هیپنوتیزم کار همه کسی نیست و الا ن هم در ایران این کار را منع کردند. وکسی حق ندارد اینکار را انجام دهد. واما شما به دستورات من باید خوب گوش کنی و انها را انجام بدهید.

۱- خود هیپنوتیزمی را در وب سایتم نوشته ام و هر شب انجام بده

۲- خودت را باید خودت دوست داشته باشی و  مسائل مثبت خودت را مرور کن

۳- تا بتوانی دیگران را دوست داشته باشی

۴-مواد غذائی خودت را تغییر بده و در هفته باید دو بار ماهی بخور و در نوشیدنی هات از زعفرا ن استفاده کن که بهترین دارو برای افسردگی میباشد

۵-از تمام میو ه ها و تنقلات و مواد غذائی که ویتامین ب ۱۲ دارند استفاده کن

۶-تفریحات و گردش خودت را گروهی انجام بده

۷- نماز بخوان

۸- تلفنی باید چند جلسه با شما مشاوره شود انشالله خوب می شوی

در پناه خدا


[+] نوشته شده توسط بهرام در 0:24 | |







5 دستور العمل ساده برای افسردگی


5 منبع : www.Persian-Star.org

دستورالعمل ساده برای مدیریت افسردگی

 

 


بررسیها نشان می‌دهد که ظرف سالهای گذشته، افسردگی در میان افراد جوامع مختلف با ضریب رشد بالایی روبرو بوده است. زمانی بود که افسردگی به عنوان یک «بیماری روانی» در نظر گرفته می‌شد و همراه با ناامیدی، شرمندگی و سرافکندگی بود.

در این که افسردگی، یک نوع بیماری است شکی وجود ندارد، درست همانند مرض قند یا بیماری قلبی. ولی اینها نشانه نقص یا عیب شخصی نیستند و نباید موجب شرمساری فرد قرار بگیرند. افسردگی قابل درمان است و هر چه زودتر تشخیص داده شود، راه درمان آن آسانتر است.

حالت افسردگی، کاملاً طبیعی است و اغلب مردم آن را تجربه کرده‌اند. امّا آنچه اهمیت دارد این است که بتوان حمله‌های آن را کنترل کرد وگرنه می‌تواند برای جسم و روان فرد بسیار آسیب رساننده باشد.

حمله افسردگی، پدیده شایعی است. حتی افراد بسیار شاد و سرحال نیز گاهی دچار افسردگی می‌شوند. اصولاً حالت ایستا و بدون تغییر هر چیز، حتی بهترین چیزها، نیز زندگی را بسیار ملال‌آور می‌کند. اگر شبی در کار نباشد شما چگونه از روشنایی روز لذت می‌برید؟ اگر غمی نباشد چگونه می‌توان از شادی‌ها لذت برد؟ بنابراین، امید و افسردگی نیز مثل این چیزها به هم ارتباط دارند. افسردگی هنگامی به عنوان یک مشکل بروز می‌کند که دوره آن طولانی شود به نحوی که به جسم و روان ما آسیب رساند. بدین جهت، فراگیری نحوه مدیریت موفقیت‌آمیز افسردگی اهمیت بسیار دارد.

اگر فرد بیگناهی را برای مدتی طولانی در زندان نگاه دارند ممکن است از نظر روحی خرد شود. ولی اگر همین فرد یاد بگیرد که با شرایط زندان چگونه کنار آید، ممکن است حتی بعد از 10 یا 20 سال، باز هم سالم و سرحال از زندان بیرون آید. نمونه‌های زیادی در این مورد وجود دارد که از آن میان ما فقط به نلسون‌ماندلا اشاره می‌کنیم. به طریق مشابه، افسردگی نیز هرگز نمی‌تواند شما را خرد کند، اگر یاد بگیرید چگونه آن را مدیریت کنید.

در زیر 5 دستورالعمل ساده برای مدیریت افسردگی ارائه می‌گردد:

1- فعالیت بدنی شدید
هرگاه احساس افسردگی کردید باید از نظر جسمی خود را فعّال نگه دارید تا انرژی‌های زیادی ذهن‌تان را مصرف کنید. احساس افسردگی، انرژی منفی در ذهن شما آزاد می‌کند که باعث تضعیف اشتیاق و امید شما نسبت به زندگی و کار می‌گردد. همچنین، سیستم ایمنی بدن شما را ضعیف می‌کند و زمینه را برای ابتلاء به بسیاری از بیماری‌ها فراهم می‌سازد. این انرژی منفی با فعالیت بدنی شدید به بهترین نحو مصرف می‌شود. هر فعالیتی که دوست دارید را انجام دهید، فرقی نمی‌کند.

2-  گشت زدن بی‌هدف
یکی دیگر از راههای مصرف انرژی منفی و منحرف کردن ذهن‌تان، گشت زدن یا رفتن بی‌هدف به هر کجاست. سوار اتوبوس یا مترو شوید و به یک طرف حرکت کنید. در بازارها و مراکز خرید بگردید. در یک رستوران بنشینید و هر چه دوست دارید بخورید یا بیاشامید. تا وقتی کاملاً خسته نشده‌اید به خانه برنگردید.

3-  صحبت کردن با یک دوست نزدیک
مشکل خود را با یک دوست نزدیک در میان بگذارید. سعی کنید هر چه در دل دارید را بیرون بریزید. به اشتراک گذاشتن مشکل با یک دوست نزدیک، از شدّت نیروی‌های منفی می‌کاهد. دوستان خوب، قادرند شما را از افسردگی درآورند. آنها خصوصیات شما را خوب می‌شناسند و می‌توانند ایده‌های خوبی برای مواجه شدن با افسردگی به روشی مثبت در اختیار شما قرار دهند.

4-  بنویسید، حتی چرندیات!
یک تکه کاغذ بردارید، یا کامپیوترتان را روشن کنید و یک فایل ایجاد کنید، و شروع به نوشتن احساساتتان کنید. هیچ چیز را مخفی نگه ندارید. هر چه واقعاً حس می‌کنید را بنویسید. زیاد در قید و بند معنی‌دار بودن نوشته‌هایتان نباشید.

آدم ممکن است حتی با نزدیک‌ترین دوستانش نیز نتواند بعضی حرف‌ها را مطرح کند ولی با خودش که می‌تواند. بنابراین هر آنچه در دل دارید را روی کاغذ یا توی کامپیوتر بریزید و هیچوقت خسته یا عصبانی نشوید. پس از آن که توانستید احساسات سرکوب شده خود را بیرون بریزید، به مقدار قابل ملاحظه‌ای احساس راحتی خواهید کرد.

5-  شروع کردن یک ایده جدید
هیچگاه تصوّر نکنید که تمام امواج افسردگی، ناراحت کننده هستند. بعضی مواقع آغاز یک ایده یا نوآوری بزرگ و جالب هستند. ذهن شما سرگرم یافتن یا ابداع یک چیز جدید است. هنگامی که این دوره طی شد، افسردگی آغاز می‌گردد. در این هنگام ذهن شما دوباره شروع به تولید چیزهای جدیدی می‌کند که امید و شوق تازه‌ای به دنبال می‌آورد. بنابراین، مطمئن باشید که پس از گذشتن موج افسردگی، چیزهای خیلی بهتری برایتان پیش خواهد آمد.

منبع : www.Persian-Star.org

======================================

سنگتراش

 

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.

در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!

در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.

او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.

پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.

کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.

همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!

منبع : www.Persian-Star.org

 

 

[+] نوشته شده توسط بهرام در 0:12 | |







خوب وبد // و داستان ان چهار نفر

خوب و بد بروز احساسات

پنهان داشتن احساسات و عواطف در بسيارى از جوامع مدرن به عنوان مشخصه‌اى منفى تلقى مى‌شود.
در برخی دیگر از جوامع جلوگیری از بروز احساسات و حفظ خونسردی رفتاری مثبت به حساب می‌آید. این تلقی‌ها تا چه حد بر مبانی علمی استوارند؟

 
نظرات رايج درباره تظاهر بيرونى احساسات
 
تقريبا اغلب روانشناسان بر اين عقيده‌اند كه تجربه و دريافت احساسات در زندگى آدمي بسيار مهم است. حتي برخى از كارشناسان فراتر از اين رفته و اصالت فرد را در گرو بروز احساسات مى‌دانند، و انسان‌هاى تودار و يا خويشنتدار را افرادى خونسرد، بى تفاوت و غيراصيل قلمداد مى‌كنند.

مسلما اين بينش در گذشته حاكم نبوده است. بطور مثال، تا چندى پيش بروز احساسات براى مردان نشانه ضعف به حساب مى آمد. اما اين پديده نيز دچار تحول گشته است.

در پس اين مد رايج سوءتفاهمى بزرگ نهفته است. اين فرض كه رفتار احساساتى نشانه‌اى از اصالت است، متكى به اين تصور است كه احساسات و بروز احساسات از يكديگر جدايى ناپذيرند و در رابطه‌اى محكم و مستقيم با يكديگر قرار دارند.

بنا به نظرات رايج ، هر كس كه به نوعى بروز احساسات خود را تحت كنترل در آورد و يا آن را سركوب كند، سرانجام به خود احساسات نيز آسيب خواهد رساند. اين نظر را مى توان بدين نحو بيان داشت كه تجلى عواطف و بروز واكنش‌هاى حسى نشانه‌اى از وجود واقعى و اصيل احساسات در درون آدمى است.
 
اما چندى است كه اين نظرات رايج و كليشه‌اى از سوى برخى پژوهشگران بطور جدى زير سوال رفته است. مانفرد هولودينسكى از دانشگاه مونستر در آلمان به همراه ولفگانگ فريدل ماير از دانشگاه ميشيگان در امريكا عنوان مى كنند كه تجلى وبروز احساسات در پيوند مستقيم با خود احساسات نيستند. به نظر آنان يكى از نشانه هاى بلوغ دقيقاً همين جدايى ميان ايندو است. فرد بالغ قادر است كه بروز احساسات را تحت كنترل داشته باشد، بى آنكه به سركوب احساسات در درون خود دست زند.
 
هماهنگى ميان احساسات و بروز آن در كودكان
 
پژوهشگران بر اين باورند كه تنها در نزد كودكان وحدتى ميان احساس و بيان و يا بروز آن وجود دارد. براى كودك گرسنگى و جيغ زدن امورى يكسانند. تنها در سنين بالاتر كودكان قادر به تمايز ميان احساس و اشكال بروز آن مى شوند. آدمى سرانجام در دوران بلوغ قادر مى شود كه ميان تجربه هاى درونى و رفتار بيرونى خود بطور قطعى تمايز گذارد واين به معناى خيانت به احساس درونى نيست و تنها پس از اين تفاوت گذارى انسان قادر به مشاركت فعال در زندگى پيچيده اجتماعى مى‌شود.

از زمانى كه كودك قادر به تامين نيازهاى خود مى شود، بروز و يا نشان دادن احساسات جنبه درخواستى خود را از دست مى دهد و به مرور زمان، هر چه بيشتر خصلت ارتباطى آن بر جسته مى‌شود. روانشناسان با آزمايش هاى مختلف اين موضوع را بررسى كرده اند. براى مثال كودكان تا پنج و يا شش سالگى بدون حضور شخصى ديگر نيز احساسات خود را نشان مى‌دهند، اما اين رفتار در دوران مدرسه بتدريج محو مى شود.

SHAHAB
 
=====================================================

چهار نفر بودند بنامهای همه كس-یك كس-هر كس و هیچ كس
یك كار مهم وجود داشت كه میبایست انجام می شد و از همه كس خواسته شد آن را انجام دهد.
همه كس میدونست كه یك كسی آن را انجام خواهد داد
هر كسی میتوانست آن را انجام دهد اما هیچ كس آن را انجام نداد
یك كسی از این موضوع عصبانی شد به خاطر اینكه این وظیفه همه كس بود.
همه كس فكر میكرد هر كسی نمیتواند آن را انجام دهد اما هیچ كس نفهمید كه هر كسی آن را انجام نخواهد داد.
سرانجام این شد كه همه كس یك كسی را برای كاری كه هر كسی نمی توانست انجام دهد و هیچ كس انجام نداد سرزنش كرد.
========================================================


[+] نوشته شده توسط بهرام در 23:57 | |







سوال از شما پاسخ از ما

اقای باهنرسلام وتشکر از وبلاگ خوبتون.من دختری 21 ساله هستم و دانشجو.مدتی هست اراده خودم را برای انجام کار و درس خوندن از دست دادم و همش احساس تنهایی و ناراحتی می کنم و از موقعیتهای زندگیم هیچ لذتی نمی برم و خیلی عصبی شدم و در ضمن پیش روانشناس هم رفتم ولی صحبتهاش تاثیری نداشت و همش دنبال فرصتی می گردم تا از این موقعیت روحی فرار کنم.اراده ام را برای کاهش وزن و درس خوندن از دست دادم و خسته ام.

جواب:نازنین سلام به نظر من دو تا احتمال وجود داره، يا اينكه جديدا يه اتفاق برات افتاده و يا اينكه مدتيه كه بدون اتفاق و سردرگم داري زندگي ميكني، اگه قسمت اول درست باشه به مرور زمان بهتر ميشي. زمان اين مساله رو حل ميكنه اما اگه قسمت دوم درست باشه. بهت پيشنهاد ميكنم كه چند روز، مثلا يه هفته، استراحت مطلق كني و به چيزي فكر نكني، كارهايي رو كه دوست داري انجام بدي به درس و كاهش وزنت هم فكر نكني، هرچي دلت ميخواد رو بخوري و هركاري دلتاز جملات تاكيدي استفاده كن مثل:"من عوض شدم". "من خيلي خوشحالم "."من خسته نيستم" و...
سعي كن قيافه آدمهاي افسرده و ناراحت رو نگيري و سعي كن حالت آدمهاي شاد و شاداب رو به خودت بگيري.
 

با عرض سلام و خسته نباشید به شما اقای محترم باهنر
من با نصیحت کردن یکی از اقوام در مورد دوستهای خیابانی مانع ازدواج ایشان شدم واو مرا مقصر میداند و متاسفانه خواستگاری هم برای او نمی اید سنش بالا رفته و من مانده ام با این عذاب وجدان چه کنم لطفا راهنماییم کنید.

شما در این بازه زمانی میبینید که دوستتان از دست شما ناراحت است و شما را مقصر میداند، اما شاید چند سال دیگر یک ازدواج کاملا موفق انجام دهد و تا آخر عمر مدیون شما باشد.
همیشه مثبت ببین و مثبت بیاندیشو سخت نگیر که سخت بهت میگذره پس اسان بگیر اسان می گذره

خوش و خرم باشی باهنر

اقای باهنر می دونید من عاشق یه آقای بودم و نتونستم به اون بگم دوستش دارم اون آقا هم ازدواج کرده البته مطمئن نیستم من خیلی ناراحتم الان دو ماه از خونه بیرون نیومدم
دلم نمی خواد اصلا از خونه برم بیرون البته قبلا هم به خاطر اینکه این آقا رو فراموش کنم و نبینمش چندین ماه از خونه بیرون نیومدم که این باعث شده من وقتی می خوام برم بیرون اضطراب داشته باشم همش احساس می کنم همه دارن عیبهای منو می گن و این وسط قضیه دیگری اتفاق افتاد من نتونستم برم دانشگاه بدلیل اینکه هزینه دانشگاه آزاد زیاد بود ولی اون دوستای من که همشون از من کامپیوترو یاد گرفتن اونا رفتن دانشگاه من خیلی ناراحتم و وقتی یاده این موضوع میوفتم که خیلی از همه عقبم و دیگه نمی تونم به زندگیم ادامه بدم .
در ضمن مامانم همش به من می گه انگل هستی چون هیچ کاره مثبتی نمی تونم انجام بدم واقعا احساس می کنم اضافه هستم و هز روز به این فکر می کنم که چه جوری خودکشی کنم .
من خیلی مشکل دارم التماس می کنم کمکم کنید من دلم میخواد برم پیش روانشناس ولی چون تنهایی نمی رم از خونه بیرون و دلم نمی خواد که مامانم با هم باشه و بیاید پیش روانشناس از شما عاجزانه کمک می خوام.

جواب:

سلام نازنین در جواب  اولين كاري كه بايد بكني اينه كه بخواهي فراموشش كني. بعد سعي كن عاقلانه تر و منطقي تر به اين موضوع نيگا كني. فكر ميكني اگه بهش ميگفتي كه عاشقشي چه اتفاقي ميفتاد؟ به نظرت باهاش ازدواج ميكردي؟ خوب وقتي ازدواج كردي چي؟ خوشبخت ترين زن دنيا بودي؟و بدان تو الان در افسردگی بسر میبری و افراد افسرده کسانی هستند که چیزی یا کار را از دست بدهند و یا کسی را . و بدان که مغز انسان ماده ای به بدن ترشح میکند که انیان از خودش بدش میاد و بفکر راحت شدن و خودکشی می افتد .
از گفته های مامانت ناراحت نشو و او هم مادر هست و دلش برای تو میسوزد و فکر می کند اینکار رابکند تو بخودت میائی . و ما ایرانیها بزرگترین عیبی که داریم  تمام مشکلات را در درون خود میریزیم و پیش روانشناس نمیرویم ومی ترسیم که مردم و یا اطرافیان به ما بگویند این شخص دیوانه شده

حتما با من تماس بگیر و در چند جلسه مشاوره خو ب خوب خواهی شد.

منتظر تماست هستم . با تشکر

باهنر بهرام

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 22:24 | |







بهشت زیر پای مادران است

 

SHAHAB

Why God Made Mothers

 


By the time the Lord made mothers, he was into his sixth day of working overtime.
An Angel appeared and said "Why are you spending so much time on this one"?

وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد.
فرشته‌اي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟
و خدا پاسخ داد :
مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟


   

She has to be completely washable, but not plastic, have 200 movable parts, all replaceable, run on black coffee and leftovers, have a lap that can hold three children at one time , have a kiss that can cure anything from a scraped knee to a broken heart, and do these things only with two  hands."

بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه  كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.

 


 the angel was impressed" just two hands..impossible""

"And that's just on the standard model?" the Angel asked.

"This is too much work for one day. Wait until tomorrow to finish."

فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .
فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟
اين همه كار براي امروز زياده بقيه‌اش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن



 
"But I can't!" The Lord protested, "I am so close to finishing this creation that is so close to my own heart. She already heals herself when she's sick AND she can work 18 hours a day

نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم.
وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه .

   
 
The Angel moved closer and touched the woman, "But you have made her so soft, Lord."
"She is soft," the Lord agreed, "but I have also made her tough. You have no idea what she can endure or accomplish."

فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد:
اين كه خيلي لطيفه!!
بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.


 "Will she be able to think?", asked the Angel.
The Lord replied, "Not only will she be able to think, she will be able to reason, and negotiate."
The Angel then noticed something and reached out and touched the woman's cheek. "Oops, it looks like you have a leak with this model. I told you that you were trying to put too much into this one."

فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟
خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه .

فرشته گونه زن رو لمس كرد: ”خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه !”



 
"That's not a leak." The Lord objected. "That's a tear!"
"What's the tear for?" the Angel asked.
The Lord said, "The tear is her way of expressing her joy, her sorrow, her disappointment, her pain, her loneliness, her grief, and her pride."
The Angel was impressed. "You are a genius, Lord. You thought of everything; for mothers are truly amazing!"

خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .
فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟
اشكها روش او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه .
فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ..

 

but there is only one thing wrong with her

she forgets what she is worth...

فقط يك چيزش خوب نيست.
خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه .


~by Erma Bombeck~

 

 

pass this on to your lady friends to remind them how fantastic they are ....pass it on to males you

know .sometimes they need to be reminded ..!!!

اين متن رو براي تمام دوستان خانم خودتون بفرستيد تا بدونند كه چقدر فوق‌العاده هستند

 و همينطور براي آقايان كه گاهي لازمه بهشون يادآوري بشه. .

MAIL SENT BY SHAHAB AKHTAR

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 17:41 | |







چگونه نظرتان را ثبت کنید

  

    

چگونه خوش‌بینی خود را افزایش دهیم؟

میزان خوش‌بینی هر فرد براساس این که چگونه رویدادها را تعریف می‌کند و از چه دیدگاهی به مسائل می‌نگرد، سنجیده می‌شود. اگر یاد بگیرید که علّت وقوع رویدادهای مثبت را (1) کاری که خودتان انجام داده‌اید، (2) نشانه‌ای از چیزهای خوب بیشتری که پیش خواهند آمد و یا (3) شاهدی مبنی بر این که چیزهای خوبی در سایر زمینه‌های زندگی‌تان اتفاق خواهد افتاد بدانید، نیمی از راه را طی کرده‌اید. همچنین اگر بتوانید به رویدادهای منفی به عنــــوان (1) چیزی که تقصیر شما نبوده است و یا (2) پدیده‌های منفرد و مجزایی که اثری بر رویدادهای آینده یا سایر جنبه‌های زندگی‌تان ندارند فکر کنید، بقیه راه را هم پیموده‌اید!

درجه سختی: کم
زمان مورد نیاز: فقط چند دقیقه دیگر

چگونه:

هنگامی که رویداد مثبتی در زندگی‌تان اتفاق افتاد، برای چند لحظه تحلیل فرایندهای فکری خود را متوقف کنید. فقط به توانائی‌های خود و نقش‌های مستقیم یا غیرمستقیمی که در وقوع این رویداد داشته‌اید فکر کنید. برای مثال، اگر در امتحانی موفق شدید، فقط به این نیاندیشید که چقدر خوب شد که برای امتحان آماده بودید بلکه به نقش هوش و تمرکز خود در این جریان نیز فکر کنید.
به دیگر جنبه‌های زندگی خود که می‌تواند از این رویداد مثبت تأثیر پذیرد، فکر کنید. همچنین به این فکر کنید که چگونه توانائی‌های شما که باعث این رویداد مثبت شده‌اند می‌توانند رویدادهای مثبت دیگری را در زندگی‌تان باعث گردند. برای مثال، هوش، تمرکز و توانایی آماده شدن برای انجام کارها، می‌توانند باعث چه چیزهای خوب دیگری در زندگی شما بشوند؟
موفقیت‌های احتمالی آینده را در نظر آورید. چون کلید موفقیت در دستان شماست پس آیا نباید انتظار داشته باشید که از آزمون‌های آینده هم سربلند بیرون آئید؟ آیا یک شغل مناسب و معتبر، نتیجه آن نیست؟
هنگامی که رویدادی منفی اتفاق افتاد، به شرایطی که ممکن است در این اتفاق نقش داشته باشد فکر کنید. برای مثال، اگر عملکرد شما در یک امتحان بد بود آیا هفته قبلش سرتان خیلی شلوغ نبوده است؟ آیا کمبود خواب نداشته‌اید؟ چه عوامل خارجی در عدم موفقیت شما نقش داشته‌اند؟ در ذهن داشته باشید که عدم موفقیت، لزوماً بازتاب ضعف‌های شخصی شما نیست.
همچنین به یاد داشته باشید که فرصت‌های بیشماری برای شما در آینده وجود خواهد داشت که می‌توانید در آن‌ها بهتر عمل کنید. به موفقیت‌های بعدی خود یا سایر جنبه‌هایی که می‌توانید در آن‌ها موفق شوید فکر کنید.
توصیه‌ها:

کلید خوش‌بینی، به حداکثر رساندن موفقیت‌ها و به حداقل رساندن شکست‌هاست.
صادقانه به کوتاهی‌ها و کمبودهای خود فکر کنید. در این صورت می‌توانید بر روی آن‌ها کار کنید و به تدریج برطرفشان نمائید. امّا به یاد داشته باشید که همیشه تمرکز بر روی توانائی‌ها نتیجه مطلوب‌تری به دست می‌دهد.
الگوهای فکری خود را به چالش بکشید امّا انتظار نداشته باشید که طرز تفکرتان به سرعت تغییر یابد. این کار به زمان نیاز دارد. بنابراین تمرین کردن در این مورد را ترک نکنید.
همیشه به یاد داشته باشید که هر شکستی می‌تواند تجربه‌ای آموزنده و گام مهمی به سوی موفقیت بعدی شما باشد!
نیازمندی‌ها:

اشتیاق و علاقه‌مندی به بررسی افکار
وارسی مداوم الگوهای فکری

SHAHAB

===========================================================

============================================================


سلام                                        

سلامی به اندازه گرمای خوزستان

امیدوارم که به همه عزیزان و سروران گرامی خوش بگذرد

از عزیزان پیام رسیده که چطور نظر بدهیم در سمت راست سایت نوشته امکانات

چند تا نشانه هست که جفت کلبه کوچک یک شکلک هست روی ان کلیک کنید و نظر خودتان را ثبت کنید

 در اینجا  اين سایت را صفحه خانگي خود كنید ! تماس با مدیر سایت ! اضافه کردن این سایت به علاقه مندیها ! لینک RSSجفت مربع کلبه دومی یعنی این را روش کلیلک کنی  تماس با مدیر سایت !

یه صفحه باز میشه و نظر میدهی

 

   Heart Shell Wink 

همیشه لبخند بزنین و شاد زندگی کنین 

ممنون از شما باهنر بهرام

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 21:43 | |







نوع موهای ما شخصیت ما رالو میدهد

نوع موهاي ما شخصيت ما را لو مي‌دهد

برخي روانشناسان معتقدند مدل و رنگ موي شخص نشانگر شخصيت فرد است. به عقيده اين كارشناسان موي كوتاه نشانه محافظه‌كاري و سازگاري و موي بلند نشانه ماهيتي هنري و عصيانگري است. البته موهاي بسيار كوتاه مي‌تواند نشانه موارد ديگري باشد، نظير اهل ورزش بودن، نظامي بودن يا بيمار بودن فرد.
در مورد مردان موي آراسته با كفش و لباس آراسته نشانه به رخ كشيدن موقعيت و پايگاه اجتماعي و شغلي فرد است. نشانه‌هاي مرتبط با ريزش، كم‌پشتي و طاسي سر مرداني كه معدود تارهاي باقيمانده بر روي سر خود را با دقت و وسواس شانه مي‌زنند، نشان‌دهنده خودخواهي آنان است.

مدل يا رنگ موي غيرعادي و نامتعارف نيز مي‌تواند به دليل موارد زير باشد:

داشتن اين نوع مو نشانه ماهيت ناسازگار، عصيانگرانه و شورشي است، همچنين ممكن است فرد گرايشات مدپرستانه و هنري داشته باشد.

در مورد زنان بالاي چهل سال، موي بلند ممكن است معناي ديگري داشته باشد چون در غالب فرهنگ‌ها موي بلند نشانه جذابيت و زيبايي است، زن مسن اگر موهاي بلندي داشته باشد، لزوما در برابر پير شدن از خود مقاومت نشان مي‌دهد و بالاخره موي بلند، كثيف و ژوليده نشانگر خصوصياتي چون فقدان قوه تشخيص و داوري، بيماري كاهلي تن‌آسايي، دلزدگي و لاقيدي شخص است.

=========================================================

====================================================

12 روش موفقيت در محل کار - روانشناسـی صنعتـی و سازمانــی

12 روش موفقيت در محل کار
۱) خوشرو و بشاش باشید، نگرانی‌ها و نومیدی‌های خود را زیر یک لبخند مسرت آمیز پنهان سازید.

۲) مراقب باشید احساسات دیگران را جریحه‌دار نکنید. افراد را نباید موضوع شوخی و مزاح قرار داد.

۳) اختیار زبان خود را داشته باشید. همیشه کمتر از آنچه فکر کرده‌اید بگویید. صدای خود را ملایم ولی مؤثر کنید. غالباً طرز بیان مطلب مهمتر از خود مطلب است.

۴) به شخص تازه وارد اعم از اینکه آشنا باشد یا غریبه ادای احترام کنید. اگر او را می‌شناسد با اسم صدایش کنید.

۵) در برخورد اولیه مستقیماً به صورت مراجعه کنندگان نگاه کنید. به آنچه که که طرف مقابل راجع به نیازهایش اظهار می‌دارد کاملاً گوش کنید. زیرا دقت در موضوع باعث می‌شود که بسیاری از حقایق را تشخیص دهد و افراد را درست راهنمایی کنید.

۶) مراجعه کنندگان برای کار خود اهمیت بسیار قائلند هر چند مسایل آنان از نظر شما پیش پا افتاده به نظر بیاید باز آن را از دیدگاه آن‌ها ببینید.

۷) در صورتی که مشغول انجام کار مهمی هستید از آن‌ها بخواهید که بنشینند تا زمانیکه کارتان تمام شد به کار آن‌ها رسیدگی کنید.

۸) نسبت به افراد علاقه نشان دهید و طوری رفتار کنید تا هر کس که به نحوی با شما تماس دارد حس کند که شما برای او اهمیت قائلید.

۹) از محاسن و فضایلی که دارید صحبت نکنید و از صحبت کردن در باره‌ی نقاط ضعف دیگران خودداری کنید.

۱۰) در موضوعات و مسایل قابل بحث، وسعت نظر داشته باشید. بحث کنید و لی مجادله نکنید.

۱۱) در زمان مراجعه‌ی افراد، در صورت عصبانی بودن و با داشتن هیجان و اضطراب با آن‌ها همدردی کنید و شکایاتشان به دقت گوش کنید و به آن‌ها به فهمانید که حاضرید صمیمانه به آن‌ها کمک کنید.

۱۲) هر چقدر طرف در موقع صحبت صدایش را بلندتر کند شما برعکس ملایم‌تر و مهربان‌تر باشید و اگر اثر نکرد وسایل نوشتن را در اختیارش بگذارید تا شکایتش را بنویسد.
یکی از علایم برتری فکری این است که شخص با آنکه ممکن است نسبت به موضوعی عقیده‌ی مخالف داشته باشد ولی رویه‌ی رفتارش دوستانه باشد.


[+] نوشته شده توسط بهرام در 21:30 | |







چگونه پوستی زیباتری داشته باشیم

چگونه پوستی زبیاتر داشته باشیم... +18 NEW
با فرآورده‌هاي طبيعي، سلامت و زيبايي پوست خود را تأمين كنيد
بسياري از افراد با فرارسيدن عيد و نوروز، به دنبال آرايش و زيبايي‌اند و در اين ميان، به آرايشگران زيادي مراجعه مي ‌شود و ممكن است سوء استفاده‌هاي زيادي شود. اما راهكارهايي هم وجود دارد كه با فرآورده‌هاي طبيعي مانند ميوه‌ها و مواد غذايي، بتوانيم سلامت و زيبايي پوست خود را تأمين كنيم.
با فرآورده‌هاي طبيعي، سلامت و زيبايي پوست خود را تأمين كنيد
بسياري از افراد با فرارسيدن عيد و نوروز، به دنبال آرايش و زيبايي‌اند و در اين ميان، به آرايشگران زيادي مراجعه مي ‌شود و ممكن است سوء استفاده‌هاي زيادي شود. اما راهكارهايي هم وجود دارد كه با فرآورده‌هاي طبيعي مانند ميوه‌ها و مواد غذايي، بتوانيم سلامت و زيبايي پوست خود را تأمين كنيم.
پوست چرب: پيلينگ
افرادي كه پوست چرب دارند، مي ‌خواهند لايه‌ برداري انجام دهند تا پوست روشن تري داشته باشند. يكي از فرآورده‌هاي طبيعي براي اين كار شامل مواد زير است:
دو قاشق غذاخوري ماست، يك قاشق غذاخوري پوست پرتقال رنده شده، يك قاشق غذاخوري آرد جوانه گندم ، يك قاشق غذاخوري روغن بادام.
تمام اين مواد را به خوبي هم مي ‌زنيم تا خمير يك دستي به وجود آيد و سپس آن را روي پوست پخش مي‌ كنيم و بعد از 10 دقيقه ماساژ، از روي پوست پاك مي ‌كنيم.
پوست چرب: روشن‌كننده
براي روشن شدن پوست چرب مي‌ توان از يك عدد سفيده تخم‌مرغ و يك عدد ليمو ترش تازه استفاده كرد. سفيده تخم مرغ را به طور كامل بزنيد تا كف كند، سپس آب ليمو ترش را درون آن ريخته و خوب مخلوط كنيد. كمي‌‌ حرارت دهيد تا غليظ ‌‌تر شود. سپس ماسك را به مدت 20 دقيقه روي صورت قرار دهيد و بعد با آب ولرم شستشو دهيد.
پوست خشك: ترميم منافذ
متأسفانه پوست خشك اغلب آنقدر حساس است كه كمتر مي ‌توان آن را دستكاري كرد، اما با مواد طبيعي مي‌ توان كيفيت آن را بهبود بخشيد.
نمونه‌اي از اين مواد طبيعي تركيب چهار قاشق غذاخوري عسل با دو قاشق غذاخوري روغن بادام است. اين مواد را باهم تركيب كنيد و آنقدر بزنيد تا حالت نيمه سيالي به خود بگيرد. در حالت آرامش كامل، ماسك مزبور را همراه با ماساژ به صورت لايه‌ نازك روي پوست قرار دهيد و پس از 20 دقيقه آن را بشوييد.
پوست خشك: ضد چروك
شايد بر اساس تجربه، يكي از بهترين محصولات ضد چروك طبيعي تركيبي از اين مواد باشد: روغن بادام يك قاشق غذاخوري، روغن زيره سبز يك قاشق غذاخوري، روغن هسته زرد آلو دو قاشق غذاخوري، روغن زيتون يك قاشق غذاخوري، روغن جوانه گندم يك قاشق غذاخوري، آب‌ليموي تازه دو قاشق غذاخوري.
تمام روغن‌ها را به همراه لانولين در ظرف فلزي ريخته و به وسيله بخار آب گرم حرارت دهيد تا مخلوط شوند و مدام مخلوط را به هم بزنيد تا حالت خميري پيدا كند. آب‌ليمو را در انتها به آن اضافه كنيد و حرارت را قطع كنيد و بگذاريد تا سرد شود. سپس آن را در ظرف دربسته‌اي نگهداري كنيد.
پوست خشك: پاك‌ كننده و پيلينگ
براي پاك و پيلينگ كردن پوست خشك مي ‌توان از اين مواد استفاده كرد:
پوست گريپ فروت خرد شده يك قاشق غذاخوري، آرد جوانه گندم يك قاشق غذاخوري، وازلين يك قاشق غذاخوري، اسيد بوريك يك قاشق چاي‌خوري.
تمام مواد را داخل ظرفي بريزيد و آنقدر بزنيد تا خمير يكنواختي به دست آيد. با انگشتان دست براي مدت 2 تا 4 دقيقه به حالت ماساژ چرخشي روي پوست بماليد. پس از ماساژ كامل پوست، آن را با آب گرم بشوييد. روزي يك بار مي ‌توان از اين روش استفاده كرد.
پوست خشك و حساس: روشن‌كننده
يك فرمول، استفاده از 3 عدد هويج متوسط و 150 ميلي‌ليتر شير است، به اين صورت كه هويج‌ها را رنده كنيد. سپس داخل شير بريزيد و آنقدر به هم ‌بزنيد تا به طور كامل مخلوط شوند.
فرمول ديگر، استفاده از پنج قاشق غذاخوري پودر بادام، 30 ميلي‌ليتر شير و دو قاشق غذاخوري گلاب است. شير را روي بادام‌هاي آسياب شده بريزيد و مدام به هم بزنيد و چند ساعت اين كار را تكرار كنيد. سپس مخلوط را صاف كنيد و گلاب را درون آن بريزيد و در ظرفي دربسته نگهداري كنيد.
لك صورت
با فرا رسيدن فصل بهار و ميهماني رفتن، همه مي‌ خواهند حداقل، لك روي صورت خود را از بين ببرند. در اين باره چند محصول مفيد داريم.
يك عدد ترب كوچك را به خوبي بشوييد و با پوست، به طور كامل ريز رنده كنيد. سپس آب‌ليموي تازه را روي آن ريخته و به مدت دو روز در خارج از يخچال نگهداري كنيد. سپس مخلوط را صاف كنيد و لوسيون را داخل شيشه نگهداري كنيد.
فرمول ديگر آن است كه يك استكان گوش ماهي را كه خوب شسته ايد با آسياب به طور كامل خرد كنيد تا به صورت پودر درآيد. سپس سه قاشق غذاخوري از اين پودر را با سه قاشق غذاخوري آب‌ليمو درون ظرفي دردار ريخته و براي مدت 10 روز آن را كنار بگذاريد و گاهي ظرف را تكان دهيد. بعد از اين مدت، مايع را صاف كرده و در ظرفي نگهداري كنيد و يك روز در ميان استفاده كنيد.
Gangster    
 

[+] نوشته شده توسط بهرام در 21:24 | |







روانشناسی ابروها

در بررسی هایی که بر روی شکل ابروها و رابطه آنها با شخصیت انسان انجام گرفته است، دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که هر شکلی از ابرو با شخصیت صاحب آن رابطه دارد.

در اینجا به چند شکل از ابروها و رابطه آنها با شخصیت افراد اشاره می شود:

۱- ابروهای نرم و کم پشت نشانه ناپختگی و بی تجربگی است.

۲- ابروهای پرپشت نشانه تحرک زیاد و پرانرژی بودن است.

۳- ابروهای بلند نشانه ثبات شخصیت و تلاش و کوشش فراوان است.

۴- ابروهای کوتاه نشانه عدم استواری و خیالاتی بودن است.

۵- ابروهای پیوسته نشانه حساس بودن است.

۶- ابروهای دور از هم نشانه ضعف و انزوا طلبی و ناپختگی است.

۷- ابروهای نزدیک به چشمها نشانه اراده قوی و تمرکز ذهن است.

۸- ابروهای صاف نشانه شخصیت محکم و لجباز است.

۹- ابروهای کمانی نشانه نیرو و نشاط و گرمی است.

۱۰- ابروهایی که انتهای آنها به سمت بالاست نشانه جرأت و نشاط و شادمانی است.

۱۱- ابروهایی که انتهای آن افتاده است نشانه پیچیدگی شخصیت و اضطراب است.


به طور کلی می توان گفت:

ابروهای پرپشت: نشانه فعالیت،
ابروهای بلند: نشانه اراده،
ابروهای بالا : نشانه جرأت،
ابروهای کمانی: نشانه گرمی و اشتیاق است.


[+] نوشته شده توسط بهرام در 21:18 | |







خرو پف ممنوع

چهل و پنج درصد از بزرگسالان گهگاه خروپف مي‌كنند و بيست و پنج درصد نيز خروپف كننده‌ها دائمي هستند. مشكل خروپف كردن در آقايان و اشخاص چاق، شايع‌تر است و معمولا با بالا رفتن سن بدتر مي‌شود.
اصوات پر سر و صداي خروپف هنگامي رخ مي‌دهند كه انسدادي در جريان آزاد هوا در راه‌هاي هوايي پشت دهان و بيني وجود دارد اين قسمت از راه هوايي قابليت مسدود شدن دارد. خروپف هنگامي اتفاق مي‌افتد كه اين اعضا به يكديگر برخورد مي‌كنند و در هنگام نفس كشيدن مي‌لرزند. آيا خروپف كردن مضر است؟  
  Fly Swatter
خروپف كردن از نظر اجتماعي تا جايي‌كه موجب تمسخر شخص شده و باعث بي‌خوابي شبانه و ناراحتي ديگران شود، مضر است. از نظر پزشكي نيز الگوهاي خواب را مختل كرده و فرد را از استراحت مناسب بازمي‌دارد. هنگامي كه در طول خروپف كردن بلند، به‌طور مكرر تنفس قطع مي‌شود، وقفه تنفس انسدادي پيش مي‌آيد. در موارد شديد، هر وقفه تنفسي بيش از 10 ثانيه طول مي‌كشد. بيماران دچار وقفه تنفس، ممكن است هر شب سي تا سيصد بار چنين وضعيتي را تجربه كنند. اين وضعيت سطح اكسيژن خون را كاهش داده و باعث ايجاد مشكل در عملكرد قلب مي‌شود.

چگونه از شر خروپف خلاص شويم:

1-به پهلو بخوابيد و يك بالش اضافي پشت سر خود بگذاريد تا نتوانيد غلت بزنيد.

2-اگر ناچاريد به پشت بخوابيد زير سرتان را با گذاشتن بالش يا متكاهاي سفت بالا ببرد. بالا رفتن سر به اين طريق مي‌تواند از افتادن زبان در ته حلق كه موجب خروپف كردن مي‌شود، جلوگيري كند.

3-اگر سنگين هستيد وزنتان را كم كنيد. بافت اضافي چربي در گلو مي‌تواند موجب خرخر كردن شود.

4-از خوردن غذاهاي سنگين حدود سه ساعت مانده به خواب، خودداري كنيد.

 

با تشکر باهنر بهرام


[+] نوشته شده توسط بهرام در 21:8 | |







24 نشانه خانواده خوشبخت

24 نشانه خانواده خوشبخت ... +18 NEW Bouquet

24 نشانه خانواده خوشبخت

طبيعي‌ترين شكل خانواده ‌اين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند . كوشش مصلحان جامعه ، مخصوصاً پيامبران خدا ، اين بوده است كه نظام خانواده ، يك نظام مستحكم و پايدار باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند . به هرحال خانواده خوشبخت نشانه‌هاييدارد كه در اينجا به چند نمونه آن اشاره مي‌شود:
24 نشانه خانواده خوشبخت
طبيعي‌ترين شكل خانواده ‌اين است كه هيچ عاملي جز مرگ نتواند پيوند زناشويي را بگسلد و ميان زن و شوهر جدايي بيفكند . كوشش مصلحان جامعه ، مخصوصاً پيامبران خدا ، اين بوده است كه نظام خانواده ، يك نظام مستحكم و پايدار باشد و هيچ عاملي نتواند اين كانون سعادت را متلاشي گرداند . به هرحال خانواده خوشبخت نشانه‌هاييدارد كه در اينجا به چند نمونه آن اشاره مي‌شود :
1-در بين اعضاي خانواده جمله « به من چه يا به توچه » ردو بدل نمي‌شود ، چرا كه اعضا به گفتگو و مشورت منطقي اعتقاد دارند و احساس مسؤوليت مي‌كنند .
2-افراد به يكديگر اعتماد دارند و از اين اعتماد سوء استفاده نمي‌كنند و اعتماد را يكي از پايدارترين ويژگي ازدواج موفق و خانواده موفق مي‌دانند .
3- تاجايي كه امكان دارد با هم هستند و در مهماني‌ها يا كارهاي مربوط به خانواده تنها نمي‌روند . همدلي ، همكاري ، همفكري ،‌ هماهنگي را بقاي خانواده خوشبخت مي‌دانند.
4- باهم اتحاد دارند و در مسايل مختلف ، با گفتگو و مشورت به تفاهم مي‌رسند و سعي مي‌كننداگرسوء تفاهم به وجودآمد ، آن را در درون خود بدون اين‌كه كسي بفهمد حل كنند .
5-به سليقه‌ها و عقايد يكديگر آگاه بوده و به آن احترام گذاشته و عمل مي‌كنند .
6-نسبت به هم شرم مسموم ندارند يعني خواسته‌هاي طبيعي خودشان را بدون نگراني يا خشونت ابراز مي‌كنند
7-به حريم يكديگر احترام گذاشته و از حدود مشخص شده خود فراتر نمي‌روند .
8-نگران سلامت روحي و جسمي يكديگر بوده و از هم مراقبت مي‌كنند . اگرچنانچه مشكلي به وجود آيد سعي وافر در حل مشكل را دارند .
9-در بيشتر اوقات لحظات خوشي را كه بايكديگر بوده‌اند مرور مي‌كنند ، دنبال خاطرات تلخ نيستند ، دوست دارند هميشه در خوشي ، شادي و نشاط زندگي كنند .
10-براي فاميل‌ها و همسايه‌هاي خود اهميت قائل‌اند و پذيراي فاميل يكديگر هستند .
11-از امور مالي يكديگرخبردارند و چيزي را از يكديگر پنهان نمي‌كنند ، صرفه‌جويي و پس‌انداز كردن جزء برنامه‌هاي اقتصادي خانواده‌هاي خوشبخت است .
12-براي رشد يكديگر تلاش كرده و زمينه پيشرفت خانواده را فراهم مي‌كنند .
13-افراد به هم افقي نگاه مي‌كنند نه عمودي ، يعني هيچ كس خود را برتر از ديگري و در مقام قدرت نمي‌بيند . ديكتاتوري ، زور و قدرت طلبي حاكم نيست .
14- همه اعضاء احساس برنده بودن ، موفق بودن ، اميدداشتن مي‌كنند و خودشان را در زندگي برنده مي‌دانند .
15-دركنار هم احساس امنيت و آرامش مي‌كنند نه ترس و اضطراب يا تنش و درگيري .
16- علاقه ، عشق ، محبت ، صفا و يكدلي خود را هم در رفتار و هم در گفتار به يكديگر ابراز مي‌كنند .
17-از يكديگر انتظار بيجا و توقع نامناسب ندارند .
18-اگر مشكلي پيش بيايد به راه‌حل فكر مي‌كنند و به دنبال مقصر و گناهكار نمي‌گردند ، دست به علت‌يابي و ريشه‌يابي آن مشكل مي‌زنند و راه‌حل منطقي ارائه مي‌دهند .
19-هريك از طرفين پيوسته به فكر خوشحال كردن و راضي نگه‌داشتن يكديگر هستند .
20-زن و شوهر به خاطر همديگر زندگي مي‌كنند ، اول خود بعد ديگران ، زندگي آنها به خاطر بچه‌ها يا ترس از طلاق و حرف‌ مردم نيست .
21-زن و مرد مي‌توانند هرروز به دنياي اختصاصي يكديگر نزديك‌تر شوند ، كار به مسايل خصوصي و زندگي ديگران ندارند .
22-با درخواست‌هاي يكديگر برخوردهاي مثبت و منطقي دارند .
23-زن و مرد در كنار يكديگر هستند نه رودر رو و رقيب يكديگر ، بلكه رفيق هم هستند و واكنش منفي از خود نشان نمي‌دهند .
24-خانواده‌هاي خوشبخت تلاش دارند كه بچه‌هاي خوب و خوشبختي نيز به جامعه تحويل دهند
 
 
 
 
با تشکر باهنر  بهرام

[+] نوشته شده توسط بهرام در 21:4 | |







هر اسمی یک رنگ داره که بر زندگی شما تاثیر میگذاره

همه ما به نحوي تحت تاثير رنگ ها هستيم براي اسم هر فرد رنگ مخصوصي وجود دارد كه ميتواند بر زندگي او تاثير بگذارد رنگهاي هماهنگ با ارقام و حروف عبارتند از :

قرمز : 1 ش س ج الف

نارنجي : 2 ت ث ك ب

زرد : 3 ي ل ص ض

سبز : 4 و م د ژ

آبي : 5 چ ن ط ظ

نيلي : 6 ح خ ف

بنفش : 7 ع پ غ

صورتي : 8 ز ق ه

طلايي : 9 ر ذ گ

براي اينكه با چگونگي قضيه آشنا شويد يك مثال مي آوريم در اينجا خانم ليلا جلالي را نمونه قرار مي دهيم ابتدا اسم و فاميل او را مي نويسيم:

ل 3

ي 3

ل 3
ا 1
ج 1

ل 3

ا 1

ل 3

ي 3
سپس اين اعداد را با هم جمع مي كنيم

331311333 =21 و 3 = 1 + 2 و باز هم 3= 0 + 3

عدد 3 مربوط به رنگ زرد است كه رابطه اي مستقيم با شخصيت او دارد به توضيحات مربوط به رنگ زرد مراجعه كنيد:



صورتي

داراي قدرت جسمي بالايي هستيد به خاطر اراده بالايي كه داريد مي توانيد روياهايتان را به راحتي به واقعيت تبديل كنيد با مسوليت ها به راحتي كنار مي اييد و مي توانيد ديگران را در مشكلاتشان راهنمايي كنيد از نظر عاطفي قوي و عميق هستيد براي رسيدن به هدفهايتان عشق به همنوع در شما آنچنان زياد است كه بجز خدمت به بشريت مسوليت ديگري نداريد صميميت بيش از اند! ا زه با ديگران برايتان سخت است در مقام يك رهبر مي توانيد موفيتهاي بزرگي را در زندگيتان بدست بياوريد براي رسيدن به هدفهايتان حتي سلامتي خودتان را نيز به فراموشي خواهيد سپرد



قرمز

بسيار جاه طلب هستيد و براي رسيدن به هدفهايتان مهم نيست كه بقيه را نيز فدا كنيد قرمز رنگ نيروي حياتي و جسارت است هميشه سعي مي كنيد كه روي صحنه به فعاليت بپردازيد و مورد توجه قرار بگيريد بسيار خونگرم هستيد و به سادگي تحريك مي شويد ممكن است در اوج شادي نيز به ناگهان و با كوچكترين بهانه اي اخم هايتان در هم برود و در لاك خود فرو برويد بايد سعي كنيد كه از انرژي فوق العاده تان به نحو و جهت مثبتي استفاده كنيد تا باعث افسردگي تان نشود گاهي نيز به سرعت صبر و حوصله خودتان را از دست مي دهيد و به ديگران زور مي گوييد يادتان نرود كه هر كسي روش بخصوصي بر! ا ي پيشرفت در زندگي دارد و انچه را كه فكر ميكنيد براي شما مناسب است ممكن است براي ديگران كاملا مضر باشيد



زرد

بسيار تيزهوش هستيد. شخصيتي بسيار خوشبين و فعال داريد. هرگز در ابراز آنچه كه مي خواهيد بر زبان بياوريد، حرف كم مي آوريد. به خاطر زنده دلي ، ابتكار و مستعد بودن در روابط عمومي، هميشه دور و برتان پر از دوستان متنوع خواهد بود. با وجودي كه روحيه بسيار شادي داريد، هرگز احساس رضايت نخواهيد كرد، مگر اينكه شاد ي ها يتا ن را با ديگران تقسيم كنيد. تنها ايرادي كه مي توانيد داشته باشيد ،قدرت تخيل و تجسم بيش از اندازه تان است كه گاهي شما را در خود غرق مي كند، تا نتوانيد مسير زندگيتان را مشخص كنيد. از طرف ديگر اگر نتوانيد انرژي و توانتان را در مسير د! ر ستي استفاده كنيد، در آخر خواهيد ديد كه بيشتر اهدافي را كه شروع نموده ايد ، ناتمام مانده اند. سعي كنيد بر قدرت تمركزتان بيافزاييد و در هر زمان فقط روي يك هدف فعاليت داشته باشيد.



طلايي

در هر چيزي فقط حد بالاي آنرا مي تواند رضايت خاطر شما را بر آورده كند، از طرف ديگر رفتار و كلامتان چنان جذابيتي در خود دارد كه بندرت ممكن است كه كسي با شما آشنا شود، ولي شيفته تان نشود. دانش و آگاهي شما نسبت به زندگي غير قابل توصيف است. بندرت ممكن است چهره افسرده اي به خود بگيريد، زيرا كه به هر چيزي با خوشبيني زياد نگاه مي كنيد.مي توانيد معلم خوبي باشيد و تمام تجربياتتان را به ديگران هم ياد بدهيد. در هر فعاليت گروهي براحتي مورد توجه مي گيريد و مثل يك جادوگر افسانه اي مي توانيد تمام شرايط منفي را به بهترين موقعيتها تبديل كند.



نيلي

زندگي شما بيشتر به زندگي انسانهاي عارف شباهت دارد و مردمي كه با آنها سر و كار داريد، نزد شما به گنا هانشان اعتراف مي كنند. با عشق و علا قه اي كه به پاكي و زيباييهاي دنيا داريد، مي توانيد توان و شادي فوق العاده اي به افسردگان ببخشيد. بجز روحيه و شخصيت نوعدوستي كه داريد، از يك حس ششم بسيار قوي نيز بر خور دار هستيد كه اين خود باعث مي شود براحتي از مشكلات مردم با خبر شويد. بسيار سخاوتمند و با قدرت هستيد. عاشق زندگي و خانواده هستيد و تنها وقتي از خودتان راضي مي شويد كه بتوانيد عشق و علا قه تان! را به ديگران ببخشيد. بسيار عادل هستيد و با كمترين بي عدالتي در مورد ديگران آزرده خاطر مي شويد. اغلب افرادي را به خود جذب مي كنيد كه به نوعي گرفتار هستند و براي طلب كمك به شما روي مي آورند.



سبز

برايتان خيلي مهم است كه براي خودتان بر نامه روزانه تعيين كنيد. نظم و انضباط برايتان اهميت زيادي دارد. بندرت ممكن است زندگيتان آشفته و بي هدف باشد. ديگران اغلب براي گرفتن راهنماييهاي جدي نزد شما مي آيند. حرص زيادي براي كمك به ديگران و حل مشكلاتشان داريد. تكامل شخصيت برايتان ارزش بسيار زيادي دارد و براي گسترده تر ساختن افق دانش خود، هرگز از آموختن باز نخواهيد ماند. تغيير و تحول برايتان چندان خوشايند نيست و بيشتر ترجيح مي دهيد كه بجاي پريدن از شاخ! ه اي به شاخه ديگر، روي هدف ثابتي به فعاليت بپردازيد. براي اينكه كوتاه نظر نمانيد، بايد سعي كنيد همزمان با زندگي و زمان حركت كنيد و كهنه ها را دور بريزيد. احترام گذاشتن به آداب و رسوم و تشريفات گذشته بسيار با ارزش است، ولي با آنها زندگي كردن ركود ذهني را نتيجه مي دهد.



بنفش

عاشق كندو كاو و جستجو در عمق هر پديده هستيد و شايد هم به همين دليل عشق به علوم غريبه در شما به حد كافي وجود دارد. همين مسئله باعث خواهد شد كه به رشته هايي چون تفكر روي بياوريد. هيچ اتفاقي را براحتي قبول نخواهيد كرد، مگر آنكه خودتان شخصأ آنرا تجربه كنيد. اعتقاد بر اين داريد كه به هر چه نيازمند هستيد در درون شما وجود دارد و در حل مشكلات سعي مي كنيد راه حل را در روح و درون خود بجوييد. در رابطه با شرايط زندگيتان بسيار حساس هستيد و در واقع ذهن شما مي تواند مثل يك گيرنده فعاليت كند. عاشق تنهايي هستيد و هماهنگ شدن و يا كنار آمدن با ديگران، يكي از مشكلات بزرگ شما بشمار مي رود.



آبي

به احتمال قوي، ديگران شما را شخصيتي بدون تعارف و تشريفات مي دانند و شايد هم به همين دليل برايشان جالب توجه هستيد. آزادي برايتان ارزش بسياري دارد و هرگز نمي توانيد در محيطي كار كنيد كه به شما تحكم مي شود و يا زير نظر قرار داريد. اگر اين همه دنبال تنوع هستيد، به اين دليل است كه اعتقاد زيادي به حقيقت داريد و از اينكه در هر تجربه اي درسي بزرگ نهفته است، به همين دليل زندگي با تمام سختي ها و مشكلاتش برايتان لذ ت بخش است. روحيه سر كشتان باعث خواهد شد كه كمتر در هر زماني در يكجا بند شويد و در زندگي و اجتماع شهرتي براي خود فراهم كنيد، در هر محي! ط ي كه قدم بگذاريد، با استعداد مادر زادي كه داريد خواهيد توانست صلح و آرامش را در آنجا بر قرار كنيد. گاهي كه احساس منفي داريد ، بسيار تنبل مي شويد و دلتان نمي خواهد كه انرژي فراوانتان را در مسيري به مصرف برسانيد. در يك چنين زماني احتياج به مكاني خلوت داريد تا تعادل زندگي و روحي را در خانه بوجود بياوريد.



نارنجي

شوخ طبعي و بذله گويي بخصوصي را كه به ارث برده ابد ،باعث شده كه محبوب اجتماعي

[+] نوشته شده توسط بهرام در 20:55 | |







با خدا باش

مهربان پروردگار من


           


 


 


و من طلبنی وجدنی


و من وجدنی عرفنی


و من عرفنی عرفته


و من عرفنی احبنی


و من احبنی عشقنی


و من عشقنی عشقته


و من عشقته قتلته


ومن قتلته فعلی دیته


ومن علی دیته فانا دیته


 


 هر كی دنبالم باشه پیدام میكنه


هر كی پیدام كنه میشناستم


هر كی بشناستم دوستم داره


هر كی دوستم داشته باشه عاشقم میشه


هر كی عاشقم بشه عاشقش میشم


هر كی رو عاشقش بشم میكشمش


هر كی رو بكشم خونبهاش بر من واجب میشه


و هر كی كه خونبهاش بر من واجب بشه خودم خونبهاش میشممممممممممممم.     


 


 با خدا باش دلتنگی را بگذار کنار و خودت راوصل کن به خدا

ارام میشوی.

باهنر بهرام


[+] نوشته شده توسط بهرام در 23:59 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall