تبليغاتX
روانشناسی




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





دوست بدارید

با سلام

خودتان را دو ست داشته باشید تا بتوانید دیگران را

 

 

دوست داشته باشید. انوقته که دیگران شما را دوست

 

 

میدارند

 

 

با تشکر باهنر


[+] نوشته شده توسط بهرام در 10:36 | |







اداب زندگی

« آدابِ معاشرت براي دختران و پسران جوان »
 « آداب زندگي »
 

متشکرم(مرسي) متشکرم يکي از اولين کلماتي است که در کودکي ياد مي گيريم. مشکل اين است که در بچگي هميشه بايد از همه تشکر کرد. بايد مدام بگوييد: متشکرم، ممنونم، مرسي خانوم، مرسي آقا، بله.
بايد از همه تشکر کرد تا اين که بالاخره يک روز از اين که بايد از تمام کره زمين و موجوداتش تشکر کنيد خسته و بيزار مي شويد.
آن وقت است که به جاي تشکر خواهيد گفت: " اه "
به اين مي گويند رسيدن به دوران بلوغ!

شايد هم فکر مي کنيد در بچگي آن قدر تشکر کرده ايد که حالا در دوران بلوغ سهميه ي تشکرتان تمام شده.براي همين است که ديگر زياد تشکر نمي کنيد يا اين که براي گفتن "متشکرم" وقت کم مي آوريد؛يا شايد عجله داريد و درس و کار و زندگي ديگر حوصله اي برايتان باقي نگذاشته. بهرحال بعد از دوران بلوغ ديگر کم تر تشکر مي کنيد؛

در حالي که براي اداي کلمه ي " متشکرم" فقط به يک ثانيه وقت احتياج داريد.
يعني همان اندازه که "اه" گفتن وقت مي گيرد.

تشکر کردن علامت اين است که کسي براي شما کاري انجام داده و آن کار در شما اثر خوبي به جا گذاشته است.

براي همين بايد از نانوا که نان مي دهد تشکر کرد. از لبنياتي که بقيه پول را پس مي دهد تشکر کرد.از راننده تاکسي که زياد و اضافه نمي گيرد تشکر کرد. از . . .

بايد از افرادي که جايشان را در اتوبوس به شما مي دهند تشکر کرد يا آنهايي که در را برايتان باز مي کنند يا به شما کمک مي کنند و يا . . .

حالا روزگاري است که اداي اين کلمه شما را محبوب خاص و عام مي کند.

آداب تشکر        تشکر کردن هم مانند ساير کارها آدابي دارد.

چگونه بايد به يک خارجي بگوييد: متشکرم.
به يک عرب = شکراً
به يک آلماني = دانکه شون
به يک ايتاليايي = گراتزي
به يک فرانسوي = مرسي
به يک انگليسي = تنکيو
به يک ترک = چُخ ممنون
به يک ناشنوا = کافي است فقط سرتان را خم کنيد!

لطفأ      کلمه "لطفا" را به شخصي مي گويند که تقاضايي از او کرده باشند، مثلا ساعت بپرسند. نشاني بگيرند، کبريت بخواهند. ولي اشکال اين جا است که هميشه بعد از لطفا،بايد کلمه "متشکرم" را هم به کار برد. (که حتما مي شود دو ثانيه!). البته اين در صورتي است که شخص مقابل تقاضايتان را انجام دهد وگرنه شايد مجبور شويد بد و بي راهي هم نثارش کنيد.

آداب پرسيدن ساعت      براي اينکه جلوي مردم مودب جلوه کنيم،بايد ياد بگيريم چطور سوال کنيم.
مثلا چطور از يک خارجي وقت را بپرسيم.

مستر (يا ميسيز) خارجي ساعت چند است؟
مستر (يا ميسيز) خارجي ممکن است بگوييد ساعت چند است؟
لطفا ساعت را به من بگوييد.

Please, what time is it?

البته فراموش نکنيد که در موقع پرسيدن وقت نبايد مليت طرف را به رُخَش بکشيد. مثلا نگوييد آقاي فرانسوي ساعت چند است؟
بهترين انتخاب اين است که بگوييد:

ممکن است لطفا بگوييد ساعت چند است؟

يا ميشه لطفا بگين ساعت چنده؟

توجه: اگر به زبان مادري خويش جواب شما را داد،مسخره اش نکنيد!

خواهش مي کنم           "خواهش مي کنم" را زماني به کار مي برند که طرف بخواهد جواب تشکر شما را بدهد، در اين صورت مي گوييد خواهش مي کنم،اين که کاري نبود. (در حالي که کاري بوده کارِستان).
البته وقتي شما غريقي را که تصميم به خودکشي داشته نجات مي دهيد (تازه بعد هم مي فهميد که سينه پهلو کرده) ديگر نبايد بگوييد: "در خدمتم".زيرا ممکن است او به اميد جواب شما دوباره دست به خودکشي بزند و خود را غرق کند.به هر حال در جواب کسي که از شما تشکر مي کند هميشه بايد بگوييد " خواهش مي کنم ". 

 

معذرت مي خواهم        معذرت را وقت  مي خواهند که به طرف مقابل از نظر جسمي و روحي آزار رسانده باشند.
چه زمان بايد معذرت خواهي کرد؟          وقتي از کنار کسي رد مي شويد و براي لحظه اي جلوي نور آفتاب را مي گيريد و او را در سايه قرار مي دهيد.
وقتي پاي کسي را لکد مي کنيد.
وقتي کسي را "هُل" مي دهيد.
وقتي اشتباها کسي را به قتل مي رسانيد!
توجه: سربازي که در جنگ دشمن را بکشد،نبايد از خانواده ي او معذرت خواهي کند؛بلکه اگر تيرش به خطا رفت بايد از فرمانده اش عذر بخواهد.

 

ممکن است مرا ببخشيد؟          وقتي طلب بخشش مي کنند که به طرف مقابل آزار و صدمه رسانده باشند.
در اين صورت مي گويند:
" مرا ببخشيد "
اگر مي خواهيد شيک تر  به نظر بيايد بگوييد:
" ممکن است مرا ببخشيد؟ "
از اين هم شيک تر؟
" از شما خواهش مي کنم مرا ببخشيد "
(بايد هم خواهش کنيد زيرا معلوم نيست او شما را ببخشد يا نبخشد!)

وقتي کسي را با اتومبيل زير مي گيريد حتما بايد بگوييد:
" خواهش مي کنم مرا ببخشيد که شما را زير گرفتم "

نه اين که فقط بگوييد:

" واي ببخشيد "

و اگر هنوز زنده باشد بايد در جواب شما بگويد:
" آه خواهش مي کنم. مهم نيست.اختيار داريد."

 

þمنبع: آدابِ معاشرت براي دختران و پسران جوان - ژان لويي فورنيه

                                                                                                     ◙
منتظر نظرات و پيشنهادات ارزشمند شما هستم.
هر شخصي که مايل به همکاري با مادر هر زمينه اي که مورد علاقش هست و مطالبي داره که ميتونه در اختيار باقي دوستان قرار بده حتما با ايميل من تماس بگيره.


[+] نوشته شده توسط بهرام در 13:4 | |







ادامه بحث خلاقیت را در چیزهای عادی ... دوم

نويسنده: باگوان اشو راجنيش

مترجم: مرجان فرجي
ادامه مبحث روز پیش

بنابراين هنگام نظافت كردن، كافي است فكر كني داري نقاشي مي‎كشي. «اين نظافت كردن نيست، اين يك كار بزرگ ابتكاري است» ـ و همين طور هم خواهد بود! اين فقط شيطنت و شوخي ذهن توست. اگر اصل مطلب را درك كني، آن وقت خلاقيت خود را در هر عملي كه انجام مي‎دهي، به كار مي‎اندازي.
    كسي كه اهل شعور و درك است، پيوسته خلاق است. نه اين كه سعي كند خلاق باشد ـ بلكه به طرز نشستن او عملي مبتكرانه است. نشستن او را تماشا كن؛ در حركات او كيفيتي خاص از رقص ـ متانتي خاص ـ را پيدا مي‎كني. همين چند شب پيش داستان استاد ذني را خواندم كه در قبر با متانتي بي‎نظير ايستاده بود ـ او مرده بود. حتي مرگش عملي خلاقانه بود. واقعاً شيرين كاشته بود. از آن بهتر نمي‎شد ايستاد ـ حتي در حالت بي‎جان با جلال و متانت خاصي ايستاده بود.

    وقتي نكته را دريافتي، هر كاري ـ چه آشپزي، چه نظافت و … ـ خلاقانه است. زندگي از چيزهاي كوچك و پيش پا افتاده تشكيل شده است. فقط نفس تو مدام نق مي‎زند كه اين‎ها چيزهاي پيش پا افتاده‎اي است و مي‎خواهد كار عالي و بزرگي انجام دهد ـ يك شعر عالي. تو دلت مي‎خواهد شكسپير، كاليداس يا ميلتون شوي. اين نفس توست كه اين دردسر را برايت درست مي‎كند. نفس را رها كن و آن وقت همه چيز خلاقانه است.
    زن خانه‎داري كه از چالاكي شاگرد بقالي خوشش آمده بود،‌از او اسمش را پرسيد.
    پسرك جواب داد: «شكسپير»
    زن گفت: «به، اين اسم خيلي مشهور است»
    پسرك در جواب گفت:«بايد هم باشد. من در اين محله تقريباً سه سال است بسته‎هاي خريد مردم را دم در خانه‎شان تحويل مي‎دهم.»
    من اين را مي‎پسندم! چرا بايد دردسر شكسپير شدن را به خود داد؟ سه سال تحويل بسته‎ها در محله ـ اين تقريباً به اندازه‎ي نوشتن يك كتاب، يك رمان يا يك نمايشنامه زيباست.

   زندگي از چيزهاي كوچك تشكيل شده است كه اگر عشق بورزي، به چيزهاي بزرگي تبديل مي‎شوند. بعد همه چيز فوق‎العاده عالي و بي‎نظير است. اگر خالي از عشق عمل كني، آن وقت نفس مدام تلنگر مي‎زند كه «اين از شأن تو به دور است. تو و نظافت؟ اين در شأن تو نيست. يك كار بزرگ انجام بده. ژان دارك شو!» اين‎ها همه‎اش جفنگيات است. همه‎ي ژان دارك‎ها ياوه‎اند.

    نظافت كردن كار بزرگي است! خودنمايي را بگذار كنار. دنباله‎روي نفس نباش. هر وقت نفس آمد و تو را به انجام كارهاي بزرگ تشويق كرد، فوراً به خودت بيا و نفس را رها كن و بعد كم كم در مي‎يابي كه چيزهاي معمولي و پيش پا افتاده مقدس‎اند. هيچ چيزي زشت نيست. هيچ كاري قبيح نيست. همه چيز مقدس و متبرك است.
    و تا وقتي همه چيز برايت مقدس نشده، زندگي تو نمي‎تواند الهي باشد. يك انسان مقدس، كسي كه او را قديس مي‎خواني نيست ـ چه بسا آن قديس هواي نفس تو باشد، اما در نظرت قديس بنمايد، چون تو فكر مي‎كني كرامت‎هاي بزرگي از او سر زده است. انسان مقدس، انساني معمولي است كه به زندگي معمولي عشق مي‎ورزد ـ به تكه تكه كردن چوب، حمل آب از چشمه، آشپزي ـ و به هر چه دست مي‎زند قدسي مي‎شود. نه از اين رو كه به كارهاي بزرگي مبادرت مي‎كند، بلكه هر كاري مي‎كند،‌آن را به طرزي عالي انجام مي‎دهد.

    عظمت به كار انجام شده نيست. بزرگي، آگاهي‎يي است كه تو حين انجام آن كار به ارمغان مي‎آوري. امتحان كن! يك دانه شن را با عشقي عظيم لمس كن تا به كوه نور ـ به قطعه الماسي بزرگ ـ مبدل گردد. لبخندي بر لبانت بنشان و در يك چشم به هم زدن شاه يا ملكه‎‎اي هستي. بخند، شاد باش…
    بايد هر لحظه از زندگي‎ات را با عشق مكاشفه گرانه‎ات دگرگون سازي.
    وقتي مي‎گويم خلاق باش، منظورم اين نيست كه همگي برويد و نقاشان و شاعران بزرگي شويد. صرفاً منظورم اين است كه اجازه دهي زندگي‎ات يك تابلوي نقاشي، يك غزل باشد. اين را آويزه‎ي گوش كن، و گرنه نفس تو را به مخمصه مي‎اندازد.
    برو از جنايتكاران بپرس چطور شد دست خود را آلوده كردند ـ فقط به اين دليل كه كار بزرگي پيدا نكرده بودند، كه انجام دهند! نتوانسته بودند رئيس جمهور شوند ـ البته، همه كه نمي‎‎توانند رئيس جمهور شوند ـ بنابراين رئيس جمهوري را زدند و كشتند؛ اين آسان‎تر است. آن‎ها به اندازه‎ي يك رئيس جمهور مشهور شدند و با تمام مشخصات و عكس و تفصيلات در صفحه‎‎ي اول همه روزنامه‎ها حضور پيدا كردند.

    همين چند ماه پيش از مردي كه هفت تا آدم كشته بود، سوال كردند: «چرا دست به اين كار زدي؟ تو كه با اين هفت نفر هيچ ارتباط خاصي نداشتي.» او گفت كه مي‎خواسته مشهور شود و هيچ روزنامه‎اي حاضر نشده شعرها و مقاله‎هايش را چاپ كند؛ همه جا با در بسته مواجه شده و هيچ كس حاضر نبوده عكس او را چاپ كند و مگر آدم چند بار به دنيا مي‎آيد؟ اين بود كه مجبور شد دستش را به خون هفت نفر آلوده كند. آن‎ها ارتباط يا نسبتي با او نداشتند، او هيچ خرده حسابي با آن‎ها نداشت، فقط مي‎خواست مشهور شود!

    معمولاً سياستمداران و جنايتكاران از دو سنخ متفاوت نيستند. بيشتر جنايتكاران سياسي‎اند و بيشتر سياستمداران جنايتكارند، نه فقط ريچارد نيكسون. بيچاره ريچارد نيكسون، كه از بدشانسي حين ارتكاب جرم مچش را گرفتند. ظاهراً بقيه حقه‎بازتر و زبر و زرنگ‎تر بوده‎اند كه تا به حال دم به تله نداده‎اند!

    خانم مسكوويتس كه از فرط خودپسندي و غرور داشت مي‎تركيد، از همسايه‎اش پرسيد: «از پسرم لويي خبر تازه‎اي نشنيده‎اي؟»
    «نه، پسرت لويي چي شده؟»
    «پيش روان‎پزشك مي‎رود. دو بار در هفته جلسه‎ي روان‎كاوي دارد.»
    «البته كه مفيد است. ساعتي چهل دلار مي‎دهد ـ چهل دلار! و همه‎اش درباره‎ي من حرف مي‎زند!»
    هرگز اجازه ندهيد اين ميل در شما قوت بگيرد كه آدم بزرگ و مشهوري شويد، آدمي بزرگ‎تر از اندازه‎ي طبيعي، هرگز. اندازه‎ي طبيعي خودش عالي است. دقيقاً به اندازه‎ طبيعي بودن و درست در حد متعارف و عادي بودن،‌ به قدر كفايت خوب است. اما اين عادي بودن را به شيوه‎يي غير عادي زندگي كن. همه‎ي داستان آگاهي نيروانايي هم همين است.

    حالا بگذار نكته‎ي آخر را با تو بگويم: اگر نيروانا به هدف بزرگي براي تو مبدل شود، آن وقت در كابوس خواهي بود. آن وقت نيروانا مي‎تواند واپسين و بزرگ‎ترين كابوس تو باشد. اما اگر نيروانا در چيزهاي كوچك و پيش پا افتاده باشد ـ شيوه‎اي كه تو هر فعاليت كوچك را به عملي مقدس، به يك عبادت، مبدل مي‎سازي … خانه‎ي تو به يك عبادتگاه و جسم تو به سراي خداوندي بدل خواهد شد و به هر كجا كه نظر كني و به هر چه دست بزني فوق‎العاده زيبا و مقدس خواهد بود ـ آن گاه نيروانا آزادي است.
    نيروانا يعني زندگي عادي را زندگي كردن؛ چنان هشيار، چنان مملو از آگاهي و چنان سرشار از نور كه همه چيز نوراني و درخشان مي‎شود. اين امري ممكن است. اين را مي‎گويم، چون من چنين زندگي كرده‎ام و چنين زندگي مي‎كنم. من ادعا نمي‎كنم، بلكه با قدرت اين را مي‎گويم. وقتي اين را به زبان مي‎آورم، از بودا يا مسيح نقل نمي‎كنم، از خودم آن را مي‎گويم.

    اين براي من ميسر بوده است، براي تو نيز مي‎تواند امكان‎پذير باشد. در آرزوي نفس نباش. فقط زندگي را دوست بدار و به آن اعتماد كن. زندگي خودش همه‎ي چيزهايي را كه به آن نياز داري به تو خواهد بخشيد. زندگي براي تو به نعمت، به دعاي خير، تبديل خواهد شد.


[+] نوشته شده توسط بهرام در 12:49 | |







خلاقیت را در چیزهای عادی جستجو کنید . مترجم مرجان فرجی از راجنیش

روانشناسي خلاقيت - قسمت اول

خلاقيت را در چيزهاي عادي جستجو كن

 

نويسنده: باگوان اشو راجنيش
مترجم: مرجان فرجي


تا به حال شنيده ‎ايد باغباني كه زندگي مي‎آفريند و به زندگي زيبايي مي‎بخشد، جايزه ‎ي نوبلي دريافت كرده باشد؟ آن كشاورزي كه زمين را شخم مي‎زند و غذاي همه را تأمين مي‎كند ـ آيا تا به حال كسي به او پاداشي داده است؟ نه. او طوري زندگي مي‎كند و طوري مي‎ميرد كه گويي بر روي اين كره ‎ي خاكي هرگز چنين كسي وجود نداشته است.
    اين يك غربالگري نفرت ‎‎انگيز است. هر روح خلاقي را ـ سواي آن چه مي‎آفريند ـ بايد مورد احترام و تمجيد قرار داد تا خلاقيت محترم شمرده شود. اما مي‎بينيم كه حتي برخي سياستمداران ـ كه جز جنايتكاراني قهار نيستند ـ جايزه ‎ي نوبل دريافت مي‎كنند. اين همه خونريزي در دنيا به خاطر وجود همين سياستمداران روي داده است و آن‎ها هنوز هم سلاح‎هاي هسته ‎اي بيشتري فراهم مي‎آورند تا به يك خودكشي جهاني دست بزنند.
    حس زيبايي شناختي ما چندان پر مايه و غني نيست.
    به ياد آبراهام لينكلن مي‎افتم. او پسر يك كفاش بود و رئيس جمهور آمريكا شد. طبعاً همه‎ ي اشراف زادگان سخت برآشفتند، و آزرده و خشمگين شدند. و تصادفي نبود كه به زودي آبراهام لينكلن مورد سوء قصد قرار گرفت. آن‎ها نمي‎توانستند اين را تحمل كنند كه رئيس جمهور آمريكا پسر يك كفاش باشد.

    در اولين روزي كه او مي‎رفت تا نطق افتتاحيه ‎ي خود را در مجلس سناي آمريكا ارائه كند، درست موقعي كه داشت از جا برمي‎ خواست تا به طرف تريبون برود، يك اشراف زاده‎ي عوضي بلند شد وگفت: «آقاي لينكلن، هر چند شما بر حسب تصادف پست رياست جمهوري اين كشور را اشغال كرده ‎ايد، فراموش نكنيد كه هميشه به همراه پدرتان به منزل ما مي‎آمديد تا كفش‎هاي خانواده‎ ي ما را تعمير يا تميز كنيد و در اين جا خيلي از سناتورها كفش‎هايي به پا دارند كه پدر شما آن‎ها را ساخته است. بنابراين هيچ گاه اصل خود را فراموش نكنيد.»

    اين مرد فكر مي‎كرد دارد او را تحقير مي‎كند. اما نمي‎توان آدمي مثل آبراهام لينكلن را تحقير كرد. فقط مي‎توان مردمان كوچك را، كه از حقارت رنج مي‎برند، سرافكنده و خوار كرد؛ انسان‎هاي عاليقدر فراتر از تحقيرند.
    آبراهام لينكلن حرفي زد كه همه بايد آويزه‎ ي گوش خود كنند. او گفت: «من از شما سپاسگزارم كه درست پيش از ارائه اولين خطابه ‎ام به مجلس سنا، مرا به ياد پدرم انداختيد. پدرم چنان طينت زيبايي داشت، چنان هنرمند خلاقي بود كه هيچ كس قادر نبود كفش‎هايي به اين زيبايي بدوزد. من خوب مي‎دانم كه هر كاري هم انجام دهم، هرگز نمي‎توانم آن قدر كه او آفرينش‎گر بزرگي بود، من رئيس جمهوري بزرگ باشم. من نمي‎توانم از او پيشي بگيرم.

    در ضمن، مي‎خواهم به همه ‎ي شما اشراف زادگان خاطر نشان سازم، اگر كفش‎هاي ساخت دست پدرم پاهايتان را آزار مي‎دهد، من هم اين هنر را زير دست او آموخته ‎ام. البته من كفاش قابلي نيستم، اما حداقل مي‎توانم كفش‎هايتان را تعمير كنم. كافي است به من اطلاع بدهيد تا خودم شخصاً به منزلتان بيايم.»

    سكوتي سنگين بر فضاي مجلس حكمفرما شد و سناتورها فهميدند كه تحقير كردن اين مرد غير ممكن است. اما او احترام فوق ‎العاده‎اي براي خلاقيت از خود نشان داد.
    مهم نيست آيا نقاشي مي‎كني، مجسمه مي‎سازي يا كفش مي‎دوزي ـ چه باغبان باشي، چه كشاورز و چه ماهيگير باشي، چه نجار، هيچ فرقي نمي‎كند. آن چه اهميت دارد آن است كه آيا واقعاً روحت در گروي آن چيزي است كه مي‎آفريني؟ اگر چنين باشد حاصل كار خلاقانه ‎ات كيفيتي از الوهيت را در خود دارد.

    فراموش نكن كه خلاقيت به هيچ كار خاصي ربط ندارد. خلاقيت با كيفيت آگاهي تو سروكار دارد. هر عملي كه از تو سر مي‎زند، مي‎تواند خلاقانه باشد. هر كاري كه مي‎كني مي‎تواند خلاقانه باشد، و اين در صورتي است كه بداني خلاقيت يعني چه.

    خلاقيت يعني لذت بردن از هر كاري، حتي از مراقبه؛ انجام هر كاري با عشقي ژرف. اگر عشق بورزي و اين سالن سخنراني را تميز كني، اين كاري خلاق است. اگر بي ‎عشق عمل كني، آن وقت مسلماً اين كاري شاق است؛‌ وظيفه ‎اي است كه بايد هر طور شده به آن عمل كرد. اين كار تحميلي است. بعد دوست داري وقت ديگري خلاق باشي. در آن برهه از زمان تو چه خواهي كرد؟‌ آيا كار بهتري سراغ داري؟ آيا فكر مي‎كني اگر به نقاشي بپردازي، خود را خلاق احساس خواهي كرد؟

    اما نقاشي كردن درست به اندازه‎ي تميز كردن كف زمين كاري معمولي است تو رنگ‎ها را بر روي بوم نقاشي مي‎مالي يا پرتاب مي‎كني ـ اين جا هم تو زمين را مي‎شويي و تي مي‎كشي. فرقش چيست؟ احساس مي‎كني حرف زدن با يك دوست جز وقت تلف كردن نيست و دوست داري يك كتاب بي‎نظير بنويسي تا خلاقيت خود را نشان بدهي؟ اما يك دوست آمده! كمي گپ زدن چه قدر سرگرم كننده و زيباست ـ معطل چه هستي؟ خلاق باش!

    همه ‎ي رمان‎هاي تراز اول دنيا جز وراجي‎هاي مردم خلاق نيست. در اين جا من دارم چه كار مي‎كنم؟ باز هم گپ زدن و وراجي! آن‎ها روزي به كلمات قصار و وحي منزل تبديل خواهند شد، ولي در آغاز فقط يك مشت دري ‎وري و حرف‎هاي خاله زنكي هستند. اما من از اين كار لذت مي‎برم. من مي‎توانم تا ابد به نوشتن ادامه دهم ـ تو ممكن است روزي خسته شوي، اما من نه. براي من اين سرخوشي محض است. شايد روزي فرا برسد كه شماها خسته شويد و ديگر مخاطبي براي من باقي نماند ـ و من هنوز در حال حرف زدن خواهم بود. اگر واقعاً عشق كاري باشد، آن كار خلاقانه است.

    اما اين براي هر كسي اتفاق مي‎‎افتد. بسياري از مردم وقتي براي اولين بار پيش من مي‎آيند، مي‎گويند «هر كاري، اشو. هر كاري ـ حتي نظافت!» دقيقاً همين را مي‎گويند: «حتي نظافت! ـ اما شما بايد به كار اصلي خودتان برسيد و ما از هر كاري كه به ما بدهيد خوشحال خواهيم بود» بعد يك چند روزي كه مي‎گذرد تغيير عقيده مي‎دهند: «راستش نظافت … ما دوست داريم يك كار ابتكاري حسابي به ما محول كنيد.»
    اجازه بدهيد لطيفه ‎اي برايتان تعريف كنم:
    زن جواني كه از زندگي جنسي بي ‎روح و كسل كننده با شوهرش نگران بود، بالاخره شوهرش را تشويق مي‎كند كه تحت درمان هيپنوتيزم قرار بگيرد. پس از چند جلسه درمان، از نو موتور جنسي مرد به كار مي‎افتد. اما زن متوجه مي‎شود كه شوهرش گه‎گاه مثل باد از اتاق خواب بيرون مي‎زند و از توالت سر در مي‎آورد و دوباره به رختخواب بر مي‎گردد.

    يك روز زن از شدت كنجكاوي او را تا توالت تعقيب مي‎كند. پاورچين، پاورچين خودش را به پشت در مي‎رساند و از درز در شوهرش را مي‎بيند كه جلوي آينه ايستاده و صاف به خودش خيره شده و زير لب مي‎گويد: «او زن من نيست … او زن من نيست.»
    وقتي عاشق زني مي ‎شويد، البته او زن شما نيست. شما از هم‎خوابي با او لذت مي‎بريد، اما بعد آتش‎تان فرو مي‎نشيند؛ چون او ديگر همسر شماست. ديگر همه چيز كهنه مي‎شود. بعد تو چهره، بدن و نقشه‎ ي پستي و بلندي‎هاي او را خوب مي‎داني. آن وقت دلزده مي‎شوي. متخصص هيپنوتيزم كارش را درست انجام داده بود! او فقط توصيه كرده بود هنگام همخوابي با همسرت كافي است فكر كني «او همسرم نيست.»

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 12:32 | |







اضطراب کودکان

اضطراب کودکان
امروزه کودکان در سنین خردسالی با یک زندگی پراضطراب رو به رو هستند. برخی از این اضطراب‏ها عادی و طبیعی است. اضطراب در کودکان به شکل‏های مختلف از قبیل دل درد، مشکلات خواب، بیماری‏های عفونی، عصبانیت، نگرانی وخشم بروز می‏کند و مجموعه فشارهای روانی سبب عدم تعادل در زندگی آنان می‏شود.
نشانگر
کنترل اضطراب و جواب نامناسب به آن به این معنی است که فرد توانایی غلبه و کنترل بر فشار را ندارد. کنترل اضطراب سهم مهمی در تعیین سطوح آن دارد.همانگونه که گفته شد برخی از فشارهای روانی عادی و طبیعی است. برای مثال اکثرکودکان در مدرسه دچار تحولاتی می‏شوند و باید آن مراحل را طی کنند یا بیشتر نوجوانان برای تعیین جایگاه اجتماعی و شخصی با خود درگیر می‏شوند. سطوح اضطراب با هم متفاوت است. بعضی از آنها ساده و قابل پیش‏بینی است. مانند ترس از تاریکی یا اضطراب قبل از امتحان یا ملاقات یک شخص جدید، بعضی از آنها هیجان بیشتری برای فرد ایجاد می‏کند مانند اضطراب‏هایی که هنگام یادگیری یک مهارت جدید یا بازی مهیج، تجربه می‏شوند.
چه زمانی تنش‏ها مشکل ‏ساز می‏شوند.
مشکلات هنگامی شروع می‏شود که اضطراب‏های عادی تبدیل به اضطراب‏های بزرگتر می‏شود. احساس اضطراب در کودکان دلایل زیادی دارد. مانند مرگ عزیزان، طلاق پدر و مادر و ازدواج دوباره آنها، جابه‏جایی محل زندگی، بیماری‏های طولانی، خشونت در خانواده یا جامعه، بلایای طبیعی، اختلافات فرهنگی و... در این شرایط ضربان قلب و سرعت تنفس زیاد می‏شود و ماهیچه‏ها منقبض می‏شوند.
عوامل اضطراب ‏زای متعدد، تواما سطح اضطراب و مدت زمان آن را بالا می‏برد. برای این که دوباره تعادل برقرار شود بدن به آسایش نیاز دارد.
واکنش‏های کودکان
واکنش‏های کودکان در مقابل اضطراب به عوامل متعددی بستگی دارد: توانایی غلبه کودک بر اضطراب، شدت عامل اضطراب، میزان حمایت از طرف خانواده، دوستان و جامعه.
مدت زمان اضطراب و میزان آن هم در چگونگی واکنش کودکان نقش مهمی دارد. وقتی کودکان دچار اضطراب می‏شوند در رفتار آنان تغییراتی ایجاد می‏شود. آنان غالبا در رفتارهای خود پسروی دارند و کارهایی را که انتظارش نمی‏رود، انجام می‏دهند. کودکان در سنین قبل از دبستان فاقد کنترل ارادی، حس شناخت زمان و استقلال در رفتار هستند. آنان در این شرایط اضطراب زا ممکن است رختخواب خود را خیس کنند در عادات خوردن تغییراتی ایجاد کنند و مشکلاتی در مورد خوابیدن و صحبت کردن پیدا کنند و نتوانند احساس خود را بیان کنند. هر کدام از این گروه کودکان تحت فشارهای مختلف واکنش‏های متفاوت دارند.
تند مزاجی، بی‏حوصلگی، نگرانی، گریه‎های غیر قابل کنترل، همچنین لرزیدن درهنگام ترس نیز می‏تواند در این مواقع ایجاد شود.
ممکن است کودکانی که تازه راه رفتن را آموخته‏اند، رفتار کودکان کوچکتر را دوباره انجام دهند، احساس خشم کنند و نتوانند احساسات خود را بشناسند یا درک کنند.
آنها از این که تنها یا دور از والدینشان باشند می‏ترسند. گاه گوشه‏گیری می‏کنند و گاه با گاز گرفتن کودکان دیگر آنها را می‏آزارند یا به صدای بلند و ناگهانی حساسیت نشان می‏دهند عصبانی، مهاجم یا حادثه جو می‏شوند. کابوس‏های شبانه نیز از این دسته واکنش‏هاست.
همان طور که واکنش‎های کودکان در مقابل عوامل اضطراب‎زا با هم متفاوت است، روش‎های غلبه نیز در آنان متفاوت خواهد بود. آنها می‎توانند به وسیله اشک ریختن، کج خلقی یا کناره‎گیری و پرهیز از موقعیت‎های ناخوشایند بر اضطراب غلبه کنند یا رفتارشان تحکم‎آمیز باشد.
همچنین ممکن است راه‎حل‎های مصالحه‎آمیز پیدا کنند یا آسایش را جست‎وجو کنند. کودکان توانایی کافی برای فکر کردن درباره نتایج حاصل از نوع واکنش را ندارند. کودکانی که در یک محیط حمایتی زندگی می‎کنند، روش‎های غلبه را می‎آموزند. آنها شانس بیشتری را برای بهبودی پیدا می‎کنند و در نتیجه اضطراب و بحران را راحت‎تر پشت سر می‎گذارند؛ اما آن دسته از کودکانی که در یک محیط حمایت‎کننده نیستند روش‎های مفید و موثر غلبه بر اضطراب را نمی‎آموزند...
نقش خانواده در حمایت و پشتیبانی
خانواده‎ها می‎توانند با امکانات زیر به کودک کمک کنند:
- افزایش اعتماد در کودکان به ویژه در سال اول زندگی.
- توجه نشان دادن به کودک.
- توقع داشتن در حد توان کودک.
- فراهم کردن امکاناتی برای کودکان تا در فعالیت‎های خانواده شرکت کند.
- توجه نشان دادن به عقاید فرهنگی خانواده.
- اساس قرار دادن پیشرفت‎های آینده برای خانواده.
روش‎های غلبه کردن بر اضطراب
برای کمک به کودکان جهت غلبه بر اضطراب لازم نیست که متخصص باشیم، بلکه یکی از عناصر کلیدی در کاهش اضطراب فراهم آوردن یک محیط عاری از اضطراب است. چنین محیطی بر پایه حمایت‎های اجتماعی، داشتن توانایی برای پیدا کردن راه‎حل‎ها و قدرت پیش بینی راه‎های اجتناب از آن استوار است.
حمایت‎های اجتماعی
حمایت‎های اجتماعی به فضای حضور افرادی جهت طرفداری کردن از کودکان در مواقع سختی است. والدینی که به حرف کودک گوش می‎دهند، دوستانی که می‎توانند با آنها مشورت کنند و کمک برای پیدا کردن راه‎حل، همه به این معناست که کودک پشتوانه خوبی دارد.
بنابراین؛ به کودکان توجه کنید، هنگام بازی به وسایل آنان چون تمرکز ضعیف، خیس کردن رختخواب و جنگ و ستیز هنگام بازی دقت کنید.
از رفتارهای خوب کودکان تمجید کنید. آنها را تشویق کنید و نشان دهید به همه چیز اهمیت می‎دهید.
احساسات کودکان را بشناسید و به آنها نشان دهید که احساساتشان مانند خشم، ترس، تنهایی و... برای شما قابل قبول هستند. به کودکان بیاموزید تا با استفاده از لغات و کلمات مناسب احساسات خود را بیان کنند.
به آنها بیاموزید که به موقعیتشان و به شرایط، مثبت نگاه کنند. برخی از عوامل اضطراب‎زا سبب می‎شود که کودک احساس شرم کند و خود را باور نکند.
فعالیت‎هایی را نه برای رقابت بلکه برای همکاری طراحی کنید. این برنامه به کودکان کمک می‎کند تا مسیر خود را پیدا کنند و مهارت اجتماعی را بیاموزند.
فعالیت‎ها را همراه با کودکان و سایر اعضای خانواده برنامه‎ریزی کنید. آنها می‎توانند با هم کتاب بخوانند، گردش کنند و...
میزبان گروه‎های مشابه باشید. اعضای خانواده یا گروه کلاسی که با یکدیگر احساس آرامش می‎کنند و می‎توانند تجربه‎ها، ترس‎ها و احساساتشان را با هم قسمت کنند، پیدا کنید و جلسه‎های مشترکی را با آنان برگزار کنید. کسانی که توانسته‎اند بر ترس‎‎هایشان غالب شوند می‎توانند تجربه‎های خوبی را در اختیار سایرین بگذارند.

[+] نوشته شده توسط بهرام در 12:16 | |







جلو گیری از خشم کودک

جلوگیری از خشم كودك
خشم بخشی از فرایند رشد كودك است. با این حال والدین می توانند با روش های زیر از خشم كودك جلوگیری كنند.
نشانگر
نتایج منطقی را مطرح كنید: اگر كودك در پارك به بچه های دیگر توپ پرتاب می كند، او را صدا بزنید در كنارتان بنشانید تا بازی كودكان دیگر را ببیند. به او بگویید: اگر بچه ها را اذیت نكنی، می توانی بازی كنی. این روش از كتك زدن مؤثرتر است. شما می توانید الگوی كودك باشید و رفتارش را عوض كنید. با حفظ خونسردی، اولین گام را در راه كنترل او برمی دارید. داد زدن و كتك زدن به كودك نشان می دهد كه او را دوست ندارید.
محدودیت خاص اعمال كنید:در برابر رفتار خشن كودك سریع واكنش نشان دهید. منتظر نشوید تا برادرش را برای سومین بار كتك بزند و سپس بگویید كافی است. او باید سریع متوجه اشتباه خود شود. بهترین روش، آرام كردن كودك و دور كردن او از موقعیت مورد نظر است، زیرا كودك پی به عواقب رفتار بد خود می برد.
تربیت مستمر:حتی الامكان در برابر رفتار كودك واكنش ثابت داشته باشید. وقتی می گویید: دوباره خواهرت را زدی؟ باید متوجه شود كه دفعه دیگر او را از اتاق بیرون می كنید. هرگز اجازه ندهید خشم و عصبانیت باعث شود كودك را كتك بزنید. اگر دیگران شما را تشویق كردند بگویید: داشتن بچه ۲ ساله سخت است. فقط با روش خود فرزندتان را تنبیه كنید.
روش دیگری را آموزش دهید:وقتی كودك آرام شد، با ملایمت آنچه را كه روی داد مرور كنید. از او بپرسید: اگر بار دیگر عصبانی بشوی، به جز كتك زدن چه كار می توانی بكنی؟ بگویید: طبیعی است كه عصبانی شوی ولی نباید آن را با كتك زدن و گاز گرفتن نشان دهی. او را تشویق كنید رفتار درست داشته باشد. او را به پارك ببرید و بگویید: سارا، تو مرا عصبانی می كنی. یا خودت توپ شوت كن یا اگر نمی توانی از بزرگ ترها بخواه كمكت كنند. كودك باید بیاموزد از كسی كه كتك زده، معذرت خواهی كند. شاید در ابتدا برایش سخت باشد، ولی تربیت می شود. كودكان معمولاً مهربان و دلسوز هستند، اما گاهی هیجان دوران كودكی، مانع آن می شود.
رفتار خوب كودك را پاداش دهید:به رفتار بد كودك توجه نكنید. برعكس رفتار خوب و مثبت او را تشویق كنید. اگر كودكی را هل می دهد، از او بخواهید به نوبت بازی كند. اگر حرفتان را گوش كرد، او را تشویق كنید و بگویید: خیلی كار خوبی كردی كه خواستی به نوبت بازی كنی ، یا اگر كار خوبی كرد یك ستاره رنگی به او جایزه دهید. بدین ترتیب می آموزد كه رفتار خوبی داشته باشد، در صورت ادامه رفتارهای گذشته، نهایتا تماشای برنامه تلویزیون را محدود كنید.

[+] نوشته شده توسط بهرام در 12:10 | |







سلام

سلامی گرم در این هوا ی گرم به تمامی عزیزان و سروران خوشدل و خوشحال که ما هم خوشحال هستیم که دور از استرسها و خشم و افسردگی بسر میبرند و با مشکلات روزگار دست و پنجه نرم میکنند...روانشناسی ارتباطات زبان و بدن از الن پیز میباشد که سعیده زنگنه مترجمه ان مطالب خوب و خواندنی که امیدوارم شما هم از ان استفاده کامل را ببرید...ایام خوش باشد برای شما منتظر مطالب جالب و خواندنی از خودم باشید که به همین زودی برایتان ثبت میکنم

با تقدیم احترامات فائقه بهرام باهنر


[+] نوشته شده توسط بهرام در 12:2 | |







روانشناسی ارتباطات زبان بدن


روانشناسي ارتباطات

زبان بدن

نويسنده: آلن پيز
مترجم: سعيده زنگنه


از ديرباز، كف دست باز نشانه‎‎ي حقيقت، صداقت، بيعت و تسليم بوده است. بسياري از سوگندها با قرار دادن كف دست بر روي قلب صورت مي‎گيرد و زماني كه شخصي در حال اداي شهادت در دادگاه است، كف دست خود را نمايان مي‎كند؛ كتاب مقدس را در دست چپ مي‎گيرد و كف دست راست را براي مشاهده‎ي حضار بالا مي‎برد.

    در برخوردهاي روزمره، مردم از دو حالت اساسي كف دست استفاده مي‎كنند. در حالت اول، كف دست رو به بالا مي‎باشد كه علامت گدايي براي پول يا غذا است. در حالت دوم، كف دست رو به پايين قرار مي‎گيرد، انگار چيزي را پايين نگه داشته يا از بالا آمدنش ممانعت مي‎كند.

    يكي از معتبرترين روش‎ها در تشخيص اين كه شخصي صادق و شريف است يا خير‌، مشاهده‎ي حالات كف دست است. همان طور كه يك سگ براي اظهار تسليم و سلطه‎پذيري، گردن خود را جلو مي‎آورد، انسان هم از كف دست‎هايش براي اظهار همين رفتار يا احساس استفاده مي‎كند. به عنوان مثال، زماني كه شخصي مي‎خواهد كاملاً صادق و رك باشد، يك يا هر دو كف دست خود را در برابر طرف مقابل نمايان مي‎كند و احتمالاً مي‎گويد، «بگذار كاملاً رك باشم» زماني كه شخصي رفتاري صادقانه در پيش مي‎گيرد و يا شروع به گفتن حقيقت مي‎كند كف دست‎هايش يا بخشي از آن‎ها را براي طرف مقابل نمايان مي‎كند. همانند اكثر حركات بدن، اين حركت كاملاً ناآگاهانه انجام مي‎شود، و بدين ترتيب شما را متوجه صداقت شخص ديگر مي‎كند. كودك هنگام دروغ‎گويي يا پنهان كردن يك چيز، كف دست‎هايش را پشت خود قايم مي‎كند. هم چنين، شوهري كه مي‎خواهد به همسر خود دروغ بگويد، دست‎هايش را در جيب خود مي‎گذارد يا دست به سينه مي‎شود و اين حركت، همسر وي را متوجه كتمان حقيقت مي‎كند.
    اغلب به فروشنده‎ها مي‎آموزند، چنان چه مشتري دليلي براي نخريدن محصول آن‎ها ارائه مي‎كند، به كف دست‎هايش نگاه كنند، زيرا دلايل معتبر فقط با كف دست‎هاي نمايان همراه است.
    
 
   استفاده‎ي عمدي از كف دست براي فريب دادن
    اين سوال شايد به ذهن خواننده برسد كه «اگر كف دست‎هايم به هنگام دروغ‎گويي نمايان باشد، مردم گفته‎ي مرا باور خواهند كرد؟» پاسخ به اين سوال آري و خير است. اگر يك دروغ آشكارا با كف دست‎هاي نمايان همراه كنيد، شايد براي شنوندگان خود رياكار به نظر برسيد، زيرا خيلي ديگر از حركاتي كه بايد به هنگام صداقت نمايان باشند، وجود ندارند و حركات منفي كه هنگام دروغ‎گويي استفاده مي‎شوند، با كف دست‎هاي باز متناقض است.

    همان طور كه قبلاً ذكر شد، كلاهبردارها و دروغ‎گوهاي حرفه‎‎اي كساني هستند كه مي‎توانند دروغ‎هاي خود را هنرمندانه با علائم غير كلامي تكميل كنند. هر چه استفاده‎ي كلاهبردار از رفتار غير كلامي حاكي از صداقت به هنگام دروغ‎گويي ماهرانه‎تر باشد، حرفه‎ي او بهتر انجام مي‎شود.

    البته مي‎توانيد هنگام برقراري ارتباط با ديگران، باز كردن كف دست‎ها را تمرين نماييد و خود را محق‎تر جلوه دهيد؛ از طرفي، هر قدر كه حركات كف دست‎هاي باز تبديل به يك عادت شود، تمايل به دروغ‎گويي نيز كمتر مي‎شود. نكته‎ي جالب اين جاست كه اكثر مردم به سختي مي‎توانند با كف دست‎هاي باز دروغ بگويند و در واقع استفاده از اين حركت، شايد بر كاهش دروغ‎گويي تأثير داشته باشد و مردم را تشويق كند كه با شما صادق باشند.
    
  
  قدرت كف دست
    يكي از اشارات غير كلامي كه كمترين توجه را به خود معطوف داشته اما از بيشترين قدرت برخوردار است، توسط كف دست انسان ارائه مي‎شود؛ و زماني كه به نحو صحيح مورد استفاده قرار گيرد توشه‎اي از اقتدار براي استفاده‎كننده‎اش فراهم مي‎كند و قدرت صدور فرمان سكوت به ديگران را مي‎دهد.

    در حركات كف دست، سه حالت اصلي وجود دارد: كف دست رو به بالا، كف دست رو به پايين و كف دست بسته با يك انگشت به حالت اشاره. تفاوت بين اين سه حالت، با يك مثال مشخص مي‎شود: فرض كنيم كه از شخصي درخواست مي‎كنيد كه جعبه‎اي را بلند كند و به نقطه‎ي ديگري در همان اتاق حمل كند. فرض را بر اين مي‎گذاريم كه شما از يك نوع آهنگ صدا، كلمات و حالت چهره استفاده مي‎كنيد و فقط حالت كف دست‎هاي خود را تغيير مي‎دهيد. حالت كف دست رو به بالا به عنوان يك حركت غير تهديد آميز و سلطه‎پذير استفاده مي‎شود كه يادآور التماس گداي خياباني است. شخصي كه از او درخواست حركت دادن جعبه شده است، احساس نمي‎كند كه درخواست همراه با فشار است و در يك وضعيت معمولي مافوق يا زير دست، از اين درخواست احساس تهديدشدگي نمي‎كند. زماني كه كف دست برگشته و به سمت پايين است، بلافاصله اقتدار را تداعي مي‎كند. شخصي كه از او چنين درخواستي شده، احساس مي‎كند كه برداشتن جعبه يك فرمان است و شايد نسبت به شما احساس دشمني بكند، كه اين بستگي به نوع ارتباط شما با او دارد.

    به عنوان مثال، اگر شخصي كه از او اين درخواست را نموده‎ايد، همكار هم تراز شما است، مي‎تواند درخواست شما را كه با كف دست رو به پايين همراه بوده رد كند؛ اگر كف دست شما به سمت بالا باشد، تمايل بيشتري به پذيرفتن درخواست شما نشان مي‎دهد. اگر شخصي كه اين درخواست از او مي‎شود، زير دست شما باشد، اين حركت قابل قبول است زيرا شما از اقتدار لازم براي استفاده از آن برخوردار مي‎باشيد.

    استفاده از انگشت اشاره يكي از ناراحت كننده‎ترين اشاراتي است كه يك شخص مي‎تواند در حين صحبت كردن به كار ببرد، به خصوص موقعي كه همراه با كلمات سخنگو ضربه بزند. اگر شما عادت به اين كار داريد، توجه خود را به حركات كف دست رو به پايين و بالا معطوف نماييد. به زودي در مي‎يابيد كه رفتار راحت‎تري توسط شما ايجاد مي‎شود و اثر مثبت‎تري بر ديگران مي‎گذاريد.
    
  
  مصاحفه (دست دادن)
    مصاحفه يادگاري از زمان انسان غارنشين است. هر زماني كه انسان‎هاي غارنشين با هم ملاقات مي‎كردند، دست‎هاي خود را به هوا مي‎بردند و كف دست را نمايان مي‎كردند تا مشخص شود كه هيچ گونه سلاحي در دست ندارند يا پنهان نكرده‎اند. با گذشت قرن‎ها، حركت «كف دست در هوا» اصلاح شد و به كف دست روي قلب و انواع ديگر حركات تغيير يافت. نوع امروزي اين رسم قديمي براي اداي احترام،‌ قفل كردن كف دست‎ها درهم و دست دادن است كه در اغلب كشورهاي انگليسي زبان، به هنگام شروع ملاقات و نيز خاتمه‎ي آن، اجرا مي‎شود. دست‎ها معمولاً بين پنج تا هفت بار حركت داده مي‎شوند.
    
   
 دست دادن سلطه ‎پذير و سلطه‎ گر
    با توجه به مطالبي كه درباره‎ي تأثير فرمان دادن با كف دست رو به بالا و يا رو به پايين گفتيم، حال اجازه دهيد اهميت اين دو حالت كف دست را به هنگام دست دادن بررسي نماييم.

    فرض كنيد براي اولين بار با شخصي آشنا شده‎ايد و طبق رسم هميشگي براي اداي احترام با يكديگر دست مي‎دهيد. با اين كار يكي از سه نگرش اساسي از طريق دست دادن انتقال پيدا مي‎كند كه عبارتند از سلطه‎گرانه: «اين شخص سعي مي‎كند بر من مسلط باشد. بهتر است مراقب باشم»، تسليم آميز: «من مي‎توانم بر اين شخص مسلط باشم. او طبق خواسته‎ي من عمل مي‎كند»، و برابر: «من اين شخص را دوست دارم. با هم سازگار خواهيم بود». اين سه نگرش مي‎تواند ناآگاهانه انتقال پيدا كند و يا تمرين و كاربري آگاهانه‎ي روش‎هاي دست دادن كه در زير آمده مي‎تواند يك اثر فوري بر شخص داشته باشد. اطلاعات اين بخش نمايان‎گر گوشه‎اي از نتايج مطالعات مستند روش‎هاي كنترلي دست دادن است. نگرش سلطه ‎گرانه، با برگرداندن دست، به طوري كه در هنگام دست دادن، كف دست به سمت پايين باشد انتقال پيدا مي‎كند. نيازي نيست كه كف دست مستقيماً رو به زمين باشد، اما نسبت به كف دست شخص، مي‎بايد به سمت پايين باشد و اين براي او بدين معني خواهد بود كه شما مايليد در رابطه ‎تان كنترل و سلطه داشته باشيد. مطالعات انجام شده روي پنجاه و چهار مدير ارشد موفق نشان داد كه نه تنها 42 نفر آن‎ها آغازگر دست دادن بودند، بلكه از روش سلطه‎ گرانه نيز استفاده نمودند.

    همان طور كه يك سگ براي نشان دادن حالت تسليم به پشت غلت مي‎خورد يا گردن خود را جلو مي‎آورد، انسان از كف دستي كه رو به بالا است، براي نشان دادن تسليم به ديگران استفاده مي‎كند. اين حركت به خصوص زماني مهم است كه مي‎خواهيد طرف مقابل كنترل داشته باشد يا احساس كند كه بر وضعيت مسلط است.

    البته، با اين كه دست دادن با كف دست رو به بالا نشان‎گر تسليم است، موقعيت‎هاي متعادل‎تري نيز شايد وجود داشته باشد كه بايد آن‎ها را در نظر گرفت. به عنوان مثال، شخصي كه از آرتروز دست رنج مي‎برد، ناچار است به علت وضعيتش كمتر فشار بياورد، لذا برگرداندن كف دست او به حالت تسليم،‌ بسيار آسان است. افرادي كه در حرفه ‎ي خود از دست‎هايشان استفاده مي‎كنند، مانند جراحان و هنرمندان و نوازندگان نيز شايد در دست دادن كمتر فشار بياورند و اين فقط به خاطر مراقبت از دست‎هايشان است. اشارات و حركاتي كه پس از دست دادن دنبال مي‎شوند، راهنمايي‎هاي بيشتري براي سنجش شخص ارائه مي‎دهد ـ شخص مطيع از علائم سلطه‎پذير استفاده مي‎كند و شخص سلطه‎گر علائم پرخاشگرانه ‎تري به كار مي‎برد.
    زماني كه دو شخص سلطه‎گر با يكديگر دست مي‎دهند، يك مبارزه‎ي نمادين روي مي‎دهد؛ در حالي كه هر يك سعي مي‎كند كف دست ديگري را به حالت تسليم برگرداند، كف دست هر دو در يك حالت عمودي قرار مي‎گيرد و هر دو در يك حالت عمودي قرار مي‎گيرد و هر يك حس احترام و تفاهم را به ديگري انتقال مي‎دهد. اين روش گرفتن دست به طور عمودي، روشي است كه يك پدر زماني كه مي‎خواهد به پسرش «دست دادن مثل يك مرد» را ياد بدهد، از آن استفاده مي‎كند.

    زماني كه با يك شخص سلطه‎ گر روبه‎رو مي‎شويد، نه تنها مشكل مي‎توان كف دست او را به حالت تسليم برگرداند، بلكه انجام اين عمل بسيار واضح است. روش ساده‎اي براي خنثي كردن دست دادن سلطه‎گرانه وجود دارد كه علاوه بر برگرداندن كنترل به سمت شما، با تجاوز به حريم شخصي طرف مقابل، او را ناراحت مي‎كند. براي آموختن اين روش «خلع سلاح» بايد به تمرين جلو آوردن پاي چپ خود در حالي كه دست خود را براي دست دادن جلو مي‎آوريد، بپردازيد. سپس پاي راست خود را به جلو بياوريد. و روبه‎روي او به سمت چپ حركت كنيد و وارد حريم شخصي‎اش شويد. حال،‌پاي چپ خود را به طرف پاي راست بياورد تا اين حركت كامل شود؛ سپس با او دست بدهيد.

    اين شيوه باعث مي‎شود كه حالت دست دادن طرف مقابل به حالت تسليم برگردد. هم چنين باعث مي‎شود كه با ورود به حريم خصوصي او، كنترل به دست شما بيفتد. شيوه‎ي دست دادن خود را بررسي نماييد و مشخص نماييد كه هنگام دست دادن، با پاي چپ به جلو مي‎رويد يا با پاي راست. اكثر مردم راست پا هستند؛ از اين رو زماني كه با شخصي سلطه‌‎گر رو به رو مي‎شوند، در وضعيت نامطلوبي قرار مي‎گيرند زيرا انعطاف كم يا فضاي اندكي براي حركت كردن در قلمرو مصافحه دارند، لذا شخص ديگر كنترل را به دست مي‎گيرد. به تمرين دست دادن با جلو گذاشتن پاي چپ بپردازيد؛ متوجه مي‎شويد كه خنثي كردن يك شخص سلطه‎گر و در دست گرفتن كنترل، نسبتاً ساده است.


[+] نوشته شده توسط بهرام در 11:53 | |







رمز ارمش

رمز آرامش در 60 گام

 

گام1: فهرستي از موفقيت هايي را که تا

 

کنون نصيبتان شده را تهيه کنيد.

 

گام2: هر چند وقت يک بار به ميان طبيعت

 

 برويد و در محيطي سبز و سرشار از

 

 

آرامش قدم بزنيد.

 

 

گام3:وان حمام را پر از آب گرم و صابون

 

کني! د ، داخل وان بنشينيد و تمام تنش

 

ها را با تنفس عميق و استراحت از خود

 

دور کنيد.

 

 

گام4: هر روز به جمله هاي زير و جملاتي

 

از اين قبيل فکر کنيد.

 

·       تا زماني که خودتان نخواهيد ، هيچ

 

کس نمي تواند تحقيرتان کند.(تئودور روزولت)

·       روزي شخصي بودايي را فحش و

 

ناسزا ميداد ، بودا به وي گفت:از تو به

 

خاطر اين هديه عالي تشکر ميکنم!اما

 

متاسفم که نمي توانم هديه ات را بپذيرم

 

، راستي اگر کسي به من هديه اي دهد و

 

 

 من هديه را قبول نکنم به چه کسي تعلق خواهد داشت؟

 

·        خواه فکر کنيد کاري را ميتوانيد

 

 

 انجام دهيد ، خواه فکر کنيد که از انجام

 

کاري ناتوان هستيد ، هميشه حق با

 

شماست.(هنري فورد)

 

·       عشق از آن جهت در ما به وديعه

 

 گذاشته شده که آن را به ديگران ببخشيم.

 

·       قلمرو خد! اوند درون ما انسانهاست.

 

·       هر کاري را که دوست داري انجام

 

 بده پول خود به دنبال آن مي آيد.

 

·       به دنبال رستگاري و سعادت خود

باش.

·       از صميم قلب خودت را دوست

داشته باش.

 

 

گام5: در تعطيلات آخر هفته ، فقط به

 

تفريح و استراحت بپردازيد.

 

گام6: تلاش کنيد هميشه مثبت بينديشيد

.

گام7: به خاطر داشته باشيد که هر گاه در

 

کاري سرگردان مي مانيد ، در حال آموختن

نکته اي جديد هستيد.

 

 

گام8: تا آنجا که لازم است خودتان را به

 مبارزه بطلبيد ، نه بيش از اندازه.

 

 

گام9: در هفته يک شب تلويزيون خود را

 

 

خاموش نگه داريد تا مغزتان استراحت کند.

 

 

گام10: در روز عشق(والنتاين)براي خودتان

کارت تبريک بخريد.

 

گام11: هر چند وقت يک بار به يک مکان

 

مقدس برويد و با خدا راز و نياز کنيد.

 

گام12: هر چند وقت يک بار بيرون از خانه

غذا بخوريد.

 

 

گام13: با کسي که از صميم قلب

 

دوستش داريد تلفني صحبت کنيد.

 

 

گام14: خود را در آيينه نگاه کنيدو از ديدن

 

زيبايي هايتان لذت ببريد و خدا را به خاطر

 

اين نعمت شکر گذار باشيد.

گام15: اهداف خود را بنويسيد و با آنها

 

زندگي کنيد.

 

گام16: در هدف گذاري واقع بين باشيد

.

گام17: وسواس را از زندگي خود حذف

 

 

کنيد ، در اين صورت هيچ کاري نميتوانيد

 

 انجام دهيد.

 

گام18: براي خود تعهد مشخص کنيد و به

 

 

 آن وفادار باشيد و تا مي توانيد براي آن

 

حرکت و تلاش کنيد ولو آن که نتيجه دلخواه

 

 شما نباشد.

 

گام19: هميشه لبخند بزنيد.(لبخند و خنده

تفاوت دارند)

 

گام20: تاخير در انجام کاري بهتر از انجام

 

ندادن آن است.

 

 

گام21: هنر سوال کردن را بياموزيد.

 

گام22: براي خودتان يک مشاور برگزينيد و

 

 از راهنمايي هاي او استفاده کنيد.

 

گام23: شرقي ها اعتقاد دارند که آب

 

 

جاري منبع انرژي هاي مثبت است! و

 

ضروري در زندگي است.پس هر چند روز

 

يک بار زير دوش برويد و بگذاريد جريان آب

 

تمام عضلات را ماساژ بدهد.

گام24: ده بار تنفس عميق بکشيد.

 

 

گام25: هنگام راه رفتن و نشستن سرتان

 

را بالا بگيريد و قوز نکنيد.

 

گام26: گاهي اوقات تند تند راه برويد.

 

 

گام27: وقتي در کاري موفق مي شويد،با

 

خريدن يک هديه براي خودتان موفقيتتان را

 

 جشن بگيريد.

 

گام28: استفاده از فرصت ها را بشناسيد.

 

گام29: براي خودتان گل بخريد.

 

گام30: هر وقت احساس تنش کرديد ، به

 

 موسيقي مورد علاقه تان گوش دهيد.

 

 

گام31: تکرار! عبارات تاکيدي را فراموش

 

 نکنيد.برخي عبارات تاکيدي مهم در زير

 

آمده است.

·  هر روز هر قدمي که بر مي دارم بهتر و بهتر مي شوم.

 

·  من اين وضعيت را به عشق الهي مي

 

رسانم و به بهبود آن اعتماد کامل دارم.

 

 

·  نعمت هاي کائنات بي شمار هستند از

 

اين رو همواره احساس وفور نعمت کرده و

 

مي دانم به تمام خواسته هاي بر حق خود

 

 مي رسم.

مي بخشم و آزاد مي شوم.

 

 

·  من مسئول تمام اتفاقاتي که برايم مي

 

 افتد هستم.

 

·  من آرام هستم و مي گذارم تا همه

 

اتفاقات خوب و شگفت امگيز برايم رخ دهند.

·  امروز، کنترل زندگي خود را در دست مي گيرم.

·  اهميت ندارد که چه اتفاقي رخ مي

 

دهد،نور درونم از من حمايت مي کند.

 

·   من عاشق زندگي هستم و زندگي نيز

 

 عشقش را نثار من خواهد کرد.

 

·   با هر دم و بازدم خدا را شکر ميکنم.

 

 

گام32: به هر آهنگي که دوست داريد

 

گوش دهيد و با آن برقصيد.

 

 

گام33: نعمت سلامتي خود را قدر بدانيد

.

گام34: هنر نه گفتن را بياموزيد.

 

گام35: هنگامي که کودکان بازي مي کنند

 در آنها دقيق شويد.

 

گام36: هر چند وقت يکبار خانه تکاني

 

 کنيد.

گام37: آمدن بهار را جشن بگيريد.

 

 

گام38: کارهايي را که بايد در طول روز

 

 انجام دهيد مرور کنيد.

 

گام39: هر روز، به بازنگري کارهاي همان

روز بپردازيد.

 

گام40: از کساني که شما را مورد ستايش

 قرار مي دهند، تشکر کنيد

.

گام41: خودتان را مورد تحسين و ستايش

قرار دهيد.

 

گام42: سعي کنيد روزهاي تعطيل کمي

 

بيشتر استراحت کنيد و بخوابيد.

 

گام43: گاهي اوقات تنها ماندن را تجربه

 

کنيد.

گام44: حيوانات اهلي و دست آموز را

 

نوازش کنيد.

گام45: باغچه کوچکي براي خود درست

 

کنيد و هر چه دوست داريد در آن بکاريد.

 

گام46: به يک دوست قديمي زنگ بزنيد.

 

 

گام47: به پارک رفته و چرخي بزنيد و گلها

 

را بو کنيد.

 

گام48: زماني که زير دوش مي رويد آواز

 

بخوانيد.

 

گام49: سالي دو مرتبه خون بدهيد.

 

 

گام50: نامه اي بنويسيد و در آن از خود

انتقاد کنيد.

 

گام51: هر روز چند واژه جديد بياموزيد.

 

 

گام52: شکر گزار باشيد.

 

گام53: هر از گاهي به گورستان برويد اين

 

کار باعث مي شود که ديد شما نسبت به

 

زندگي عوض شود و زيستن در الان جاودان

 

را بياموزيد.

 

گام54: مدتي از وقت خود را به کتابخوانه

برويد و کتاب بخوانيد.

 

 

گام55: يک روز در هفته گياه خواري کنيد.

 

 

گام56: قبول کنيد که انسان جايز الخطا

است.

 

گام57: يک مهارت جديد بياموزيد.

 

 

گام58: به اطرافيان اثبات کنيد که برايشان

ارزش قائل هستيد.

 

گام59: براي بهبود وضعيت خود تلاش

 

 کنيد.

 

گام60: توجه داشته باشيد که چه زماني

 

 بايد در نگرش ها تغيير ايجاد کنيد.

 

 

 


[+] نوشته شده توسط بهرام در 12:59 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall