|
بيشتر مردم نميدانند براي چه زندگي ميكنند و چه چيزي از زندگي خود ميخواهند. انسان سالم براي خود و شناخت خود وقت ميگذارد تا تواناييها، استعدادها، اهداف و علائق خود را بشناسد.
انسان سالم در برابر وقايع و اتفاقات سخت زندگي احساس يأس و نااميدي نميكند. تمرين كنيم تا هنگام مواجه با تنگناها ضمن تقويت توكل در خود، در كمال آرامش راه كار منطقي و عملي اتخاذ كنيم.
انسان سالم از زندگي بيشتر احساس رضايت و خوشي ميكند و كمتر گرفتار نارضايتي و ناخوشي ميشود. به عبارتي ديگر انسان سالم قسمت پر ليوان را هم ميبيند؛ واقعيت اين است كه ما در زندگي خودمان نكات مثبت و ارزنده بسياري داريم كه ميتوانيم به آنها بباليم و با فكر كردن به آنها احساس ارزشمند و خوشايندي داشته باشيم. طبيعت ما انسانها آن است كه معمولا نكات منفي را بيشتر ميبينيم و مورد توجه قرار ميدهيم. بايد تمرين كنيم تا بتوانيم بخش مثبت و خوب زندگي خودمان را ببينيم. حتي اغلب اوقات ما در مورد فرزندانمان هم بيش از آن كه نكات مثبت آنها را ببينيم، نكات منفي آنها را مورد توجه قرار ميدهيم.
انسان سالم قادر به برقراري ارتباطات و مناسبات دوستانه و صميمانه با ديگران است و كسي كه نتواند با ديگران ارتباط برقرار كند، انسان سالمي نيست. انسان سالم به راحتي با ديگران ارتباط برقرار كرده و روابط عميق و صميمي و بلند مدت برقرار ميكند.
ما چقدر قادريم با ديگران ارتباط مؤثر برقرار كنيم و اين ارتباط را تداوم ببخشيم. برقراري ارتباط مؤثر تكنيكي آموختني است و هر كس به راحتي ميتواند آن را آموزش ببيند و به راحتي هم به كار ببندد.
انسان سالم خود عهدهدار زندگي خويشتن است. انسان سالم ضمن اين كه با ديگران مشورت ميكند ولي خود مسؤوليت عواقب آن را ميپذيرد. ما چه ميكنيم؟ آيا ديگران را در ناموفقيتهاي خود مقصر ميدانيم يا خود مسؤوليت آن را ميپذيريم؟
انسان سالم خود و ديگران را دوست ميدارد و از محبت كردن به آنها لذت ميبرد.
انسان سالم ديگران را صميمانه دوست دارد و به آنها عشق مي ورزد، انسان سالم از هر اقدامي براي كمك به ديگران فروگذاري نميكند.
آيا تا به حال شده در خيابان دست نابينايي را براي عبور از خيابان گرفته و به او كمك كرده باشيد؟ چه احساسي داشتيد؟! مطمئنا احساس خوشايندي بوده.
دوستان، همراهان بياييم دست در دست هم به يكديگر عشق بورزيم و همديگر را دوست بداريم. بدانيم كه اين لحظات ديگر برنميگردد، لحظات با هم بودن و به هم عشق ورزيدن را غنيمت شمرده و تا ميتوانيم دست يكديگر را در گذر از اين دنيا گرفته و يار و ياور هم باشيم.
توجه داشته باشيم كه ما در هيچ جا زندگي نميكنيم، ما حتي در اين كره خاكي هم زندگي نميكنيم، ما در قلب كساني زندگي ميكنيم كه دوستشان داريم و به آنها عشق ميورزيم.
انسان سالم پي به ماهيت وجودي خود برده و بد و خوب خود را ميشناسد و قبول دارد.
ما تا چه اندازه در خود تفكر كرده و نسبت به خود شناخت داريم و يا هنگامي كه ديگران به ما بازخوردي از رفتارمان ميدهند، ميپذيريم. پس ضمن اين كه در رفتار خود تفكر و تدبر ميكنيم در صورتي كه اطرافيان رفتار ما را مورد نقد قرار ميدهند به اين توجه داشته باشيم كه ممكن است درست ميگويند و حتي اگر فكر ميكنيم درست تشخيص ندادهاند، بايد اين را در نظر داشت كه ما چگونه رفتار كردهايم كه نمود بيروني آن براي ديگران و اطرافيان چيزي غير از تصور و خواست ما بوده. پس هنگامي كه ديگران رفتار ما را مورد انتقاد قرار ميدهند در قدم اول حق را به آن ها داده و از زاويه ديد آنها خود را بنگريم، به احتمال قريب به يقين آنچه آنها ديدهاند درست خواهد بود.
انسان سالم آشفتگيها و ناراحتيهاي خود را به نحو قابل قبول و جامعه پسند آشكار ميكند.
ما اعتقاد نداريم و نميگوييم كه انسان سالم هيچگاه دچار ناراحتي نميشود يا نبايد بشود، بلكه آنچه مسلم است هر كسي در برههاي از زندگي خود ممكن است ناراحتيها و آشفتگيهايي برايش پيش آيد، آنچه مهم است اين است كه فرد بتواند به شيوهاي معقول و منطقي ناراحتي خود را بروز دهد نه با ايجاد مشكل براي ديگران.
انسان سالم توانايي خود كنترلي خوبي دارد.
يعني در برابر عوامل بيروني زود واكنش نشان نميدهد و رفتارهايش بستگي به عوامل بيروني ندارد و آنچه را كه انجام ميدهد متاثر از عوامل بيروني نيست، بلكه انتخاب خود اوست.
براي مثال دانشآموزي كه دير به مدرسه ميرسد و دليل آن را دير آمدن اتوبوس عنوان ميكند، يا هنگامي كه معلم، يا والدينش حضور دارند درس ميخواند و زماني كه آنها نيستند، مطالعه نميكند. همچنين افراد شاغلي كه با تاخير به محل كار ميرسند دليل آن را رفتن سرويس مطرح ميكنند يا در حضور افراد مافوق كار و وظايف شغلي خود را به خوبي انجام ميدهند، بيانگر اشخاصي است كه خود كنترلي پاييني دارند. به عبارتي كانون كنترل آنها بيروني است.
ولي آن دسته از دانش آموزان كه دليل دير رسيدن را دير آمدن خود به ايستگاه اتوبوس مطرح ميكنند يا اين كه بدون نياز به حضور ديگران تكاليف خود را انجام ميدهند و آن دسته از كاركناني كه دير رسيدن به سركار را نرسيدن به سرويس عنوان ميكنند و بدون نياز به حضور افراد ارشد وظايف شغلي خود را به نحو احسن انجام ميدهند بيانگر اشخاصي است كه كانون كنترل آنها دروني است.
به عبارت ديگر هنگامي كه انجام دادن يا ندادن كاري در فردي منوط به وجود يا عدم وجود عوامل بيروني باشد، اين دسته از افراد كانون كنترل بيروني دارند و خود كنترلي آنها ضعيف است و آن دسته از افراد كه انجام دادن يا ندادن كاري بستگي به وجود يا عدم وجود عوامل بيروني نداشته باشد، كانون كنترلشان دروني است و خود كنترلي خوبي دارند.
با تمرين و ممارست ميتوان كانون كنترل را دروني كرد و خود كنترلي را قوي نمود و كمتر در برابر ناملايمات بيروني تكانشي عمل كرد و مشكلات دروني را به عوامل بيروني نسبت داد
|